فوران خشم در خیابان‌های اروپا

فوران خشم در خیابان‌های اروپا

هیچ‌یک از جامعه‌شناسان غربی که در سال‌های اخیر از آب‌ گل‌آلود بعضی تحرکات ضدامنیتی نسل‌های a و z علیه دولت‌های مستقل، دنبال برآورده شدن خواسته‌های استعماری سیاستمداران خویش از تحقق تحولات سریع اجتماعی و سیاسی بودند، به فکرشان خطور نمی‌کرد که روزگاری نه چندان دیر و دور، عروس شهرهای اروپایی (پاریس) به صحنه آتش‌افروزی همین نسل  غیرقابل‌پیش‌بینی تبدیل شود و کسانی که روزی از شعله کشیدن زبانه‌های خشم در خیابان‌های ممالک استقلال‌خواه راضی و خشنود بودند، اکنون برج ایفل را در سایه ابرهایی متراکم از دود ببینند و با مطالبات حداکثری جوانانی مواجه شوند که قرار نبود برخی ویژگی‌های خاص شخصیتی‌ و هویتی آنها به جز هیزم آتشناک پیشبرد پروسه‌ انقلاب‌های رنگی و جنبش‌های ضددولتی موافق با منافع جهان سلطه، در جای دیگری به‌کار گرفته شود. اما امروز شهرهای مختلف فرانسه، به تماشای جنگی نشسته‌اند که نسل ‌z، پلن‌های متفاوتش را طراحی و رهبری می‌کند! 

شهاب‌الدین بنائیان - نویسنده و پژوهشگر

...و اینچنین تاریخ بار دیگر به تمسخر پیش‌بینی‌های خوشبینانه نظریه‌پردازانی نشست که گمان می‌کردند می‌توان آتش خشم نسل‌ها را در جغرافیای دلخواه برافروخت، شعله‌هایش را به‌سمت دولت‌های ناهمسوی جریان سلطه هدایت کرد و سپس با سانسور اخبار و خاموش شدن دوربین‌ها، خاکستر اعتراضات را به‌دست فراموشی سپرد، غافل از آن‌که آتشی که به نام آزادی در خانه دیگری افروخته می‌شود، اگر به شعله‌های مطالبات انباشته و نارضایتی‌های پنهان گره بخورد، دیر یا زود راه خود را به کاخ‌های سیاست و خیابان‌های قدرت نیز باز خواهد کرد. چه آن‌که نسل  z‌ که قرار بود در معادلات مهندسی‌شده قدرت، نقش پیاده‌نظام هیجان‌زده و سربازان بی‌نام پروژه‌های براندازانه را ایفا کند، اکنون به بازیگری برنامه‌ریز و 
غیرقابل‌پیش‌بینی بدل شده است؛ بازیگری که نه الزاما در چارچوب مرزبندی‌های سیاسی و ایدئولوژیک طیف‌های چپ و راست می‌گنجد و نه همیشه به فرمان کارگردانانی حرکت می‌کند که روزی برایش سناریو نوشته بودند. اکنون پاریس، با همه شکوه تاریخی و ادعاهای تمدنی‌اش، در برابر پرسشی ایستاده که پاسخ آن را نمی‌توان پشت ویترین‌های لوکس خیابان شانز‌لیزه، در راهروهای کاخ الیزه یا در تحلیل‌های یک‌سویه رسانه‌های جریان اصلی پنهان کرد: اگر اعتراض حق مسلم شهروندان در سرزمین‌های دیگر است، چرا هنگامی که شعله‌های نارضایتی به قلب اروپا می‌رسد، ناگهان ادبیات آزادیخواهانه جای خود را به واژگان زمخت امنیتی می‌دهد؟ اگر خشم نسل جوان در جغرافیای رقبای سیاسی غرب نشانه بیداری اجتماعی و بلوغ مطالبات مدنی است، به چه اعتبار همان خشم در خیابان‌های جنگ‌زده پاریس به تهدیدی علیه نظم عمومی و موجودیت سیاسی تعبیر می‌شود؟ مگر نه این‌که معیار آزادی پیش از آن‌که تابع جغرافیا و ملاحظات ژئوپلیتیک باشد، باید تابع اصولی باشد که مدعیانش سال‌ها آن را به دیگران توصیه کرده‌اند؟