راز  برخاستن دوباره ایران

راز  برخاستن دوباره ایران

 بسیاری از ناظران غربی، غرب‌گرایان داخلی و حتی برخی صاحب‌نظران سرشناس جهان، با ارزیابی شرایط اقتصادی کشور، مشکلات معیشتی و گسست‌های اجتماعی، به این جمع‌بندی رسیده بودند که ایران از پا درمی‌آید؛ اما آنچه در عمل رخ داد، با این پیش‌بینی متفاوت بود. دشمن، به تعبیر رایج، با هجوم وحشیانه خود سبب خیر شد و واکنش غیرقابل پیش‌بینی مردم ایران، همه را شوکه کرد. گسست‌های اجتماعی تا حدودی ترمیم شد و ایران، با وجود آسیب‌ها و داغ‌های سنگین، نه‌تنها توانست در برابر ابرقدرت جهان بایستد، بلکه هژمونی این قدرت را در غرب آسیا به چالش کشید و از این رویارویی با سربلندی و جایگاهی اثرگذارتر بیرون آمد؛ رخدادی که به معجزه می‌ماند. اما چه مؤلفه‌هایی چنین ایستادگی و خودشکوفایی تازه‌ای را ممکن کرد؟ ایران چه داشته‌هایی در اختیار داشت که توانست در اوج جنگ سرد، در شرایطی که جهان میان دو قطب تقسیم شده بود، معادله‌ها را برهم بزند، بر خواست استقلال خود و پایبندی به باورهایش پافشاری کند و با شعار «نه شرقی، نه غربی» طرحی نو دراندازد؟ چه ریشه‌ها و ظرفیت‌هایی در تاریخ و تمدن ایران وجود دارد که در بزنگاه‌های تاریخی، زمینه‌ساز نوزایی و رستاخیز سازنده مردم و ایران می‌شود؟

علی مظاهری | روزنامه‌نگار

حجت‌الاسلام دکتر علی ذوعلم، رئیس اندیشگاه بیانیه گام دوم انقلاب در این گفت‌وگو، به ریشه‌های تمدنی ایران، نقش اسلام و انقلاب اسلامی و مؤلفه‌های معنوی و فکری جامعه ایرانی می‌پردازد.

 انقلاب‌هایی معدود در جهان مسیر تاریخ را تغییر داده‌اند؛ همان‌گونه که برخی رهبران، کتاب‌ها و جنگ‌ها سرنوشت ملت‌ها را دگرگون کرده‌اند. در بزنگاه کنونی، چه جان‌مایه‌هایی باعث شد ایرانیان برخلاف بسیاری از برآوردها و محاسبات، سرنوشت و جایگاه خود و افق تاریخ را تغییر دهند و در جنگی سه‌مرحله‌ای و به‌شدت نابرابر، فراتر از معادلات موجود، قدرت و فراگیری فرهنگی و تمدنی خود را احیا کنند؟
در هر جامعه‌ای ریشه‌هایی وجود دارد که استحکام، استواری و زایندگی آنها، برحسب سابقه معرفتی، فرهنگی و اعتقادی آن جامعه متفاوت است.
در ایران ما، از هزاران سال پیش ریشه‌های مستحکمی وجود داشته که تمدن ایرانی، سلوک و آداب ایرانی و روحیه ایرانی را شکل داده است. پس از استقبال ایرانیان از اسلام و ورود آنان به ایران، همان ریشه‌های گذشته نیز بازسازی تازه‌ای پیدا کرد و ظرفیت معرفتی، اعتقادی و فکری اسلام، ایران جدیدی را شکل داد که می‌توان از آن به دوره ایران اسلامی یاد کرد.
در روند تاریخ ایران نیز این دو دوره، از جهاتی متمایز هستند. در طول 1400 و اندی سالی که نفوذ اسلام در ایران شکل گرفت و به‌تدریج از استحکام و عمق بیشتری برخوردار شد، با وجود فراز و نشیب‌های تاریخی و شکست‌ها و پیروزی‌های مختلف، این ریشه‌ها همچنان پویا ماندند، جریان یافتند و رشد کردند.
پیروزی انقلاب اسلامی نیز درواقع رویشی جهشی بود که از همین ریشه‌ها سرچشمه گرفت. امام‌خمینی(ره) بر این مسأله تأکید داشتند که مردم ایران مسلمانند و ایمان دینی آنان سرانجام بروز و ظهور خواهد یافت و در برابر غرب‌گرایی و وابستگی دوران اواخر قاجار و دوره پهلوی خواهد ایستاد؛ اتفاقی که رخ داد.
درواقع، انقلاب اسلامی تجلی همان ریشه‌های عمیق اسلامی بود؛ اسلامی مبتنی بر حکمت و عقلانیت و برخوردار از ظرفیت‌های عمیق مکتب اهل‌بیت(ع).
 دقیقا ثقلین، یعنی قرآن در کنار اهل‌بیت(ع)، و نه قرآن به‌تنهایی، بود که سرشاری، شکوفایی و خردمندی را متجلی کرد؟ آیا اسلام، قرآن و اهل‌بیت(ع)، یا همان اسلام ناب محمدی به تعبیر امام راحل، دوران طلایی تمدن را رقم زد؟
 همین‌طور است. اسلام ناب محمدی در انقلاب اسلامی نیز خود را نشان داد و در دوره نزدیک به نیم قرن پس از انقلاب، با وجود برخی کاستی‌ها، آسیب‌ها و کم‌کاری‌ها، رشد، تعمیق و بارور شدن این ریشه‌ها سرعت مضاعفی پیدا کرد.
واقعا حجم گسترده‌ای از تلاش‌های فکری، فرهنگی، هنری و تربیتی در طول این نیم‌قرن شکل گرفته است. در فضایی که امکان رشد تفکر، عقلانیت و آزاداندیشی فراهم شده، شتاب این جریان و سرعت تحول آن در تاریخ ما بی‌سابقه است.
به حجم عظیم ژرف‌اندیشی‌هایی بنگرید که در مراکز پژوهشی، دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه ما شکل گرفته است. ده‌ها هزار عنوان کتاب و مقاله منتشر شده که حاوی ایده‌ها، نظریه‌ها و تحلیل‌های عمیق و جدیدی برای تعمیق معرفت دینی است؛ معرفتی که از خودباوری ملی و فکری سرچشمه می‌گیرد.
امروز با طیف گسترده‌ای از مراکز، شخصیت‌ها، چهره‌ها و فرآورده‌های این جریان مواجهیم. همین ریشه‌ها در بعد معنوی و فرهنگی تقابلی که امروز در آن قرار داریم، جلوه دیگری پیدا کرده و باعث شده است نوعی مبعوث‌شدن جدید در جامعه شکل بگیرد؛ به تعبیر رهبر شهید و حکیم ما.
 با وجود این‌همه پیروزی، گاهی می‌بینیم بعضی از شاخ و برگ‌ها پژمرده‌اند و میوه‌هایی نامطلوب به بار می‌آورند. آیا این وضعیت را باید نشانه ضعف ریشه‌ها دانست؟
خیر؛ ریشه‌ها همچنان زاینده‌اند و خدا را شکر که پویایی خود را حفظ کرده‌اند. امیدواریم این زایندگی، پویایی و شکوفایی بیشتر شود. ان‌شاءالله پس از این مقطع که بزنگاهی بسیار حساس و البته پیچیده است، رویشی تازه و شکوفایی جدیدی اتفاق خواهد افتاد.
به تعبیر رهبر بزرگوارمان، ققنوسی جدید از دل این قضایا برخواهد خاست که دامنه اثرگذاری خود را بسیار گسترش خواهد داد و زمینه‌ساز رشد بیشتری خواهد شد.
 جالب آن‌که برخلاف برخی نگاه‌های خودباخته و غرب‌گرا، در رسانه‌های معتبر جهان نیز به‌طور مستمر شاهدیم که شماری از ناظران و صاحب‌نظران از احیای تمدن ایران سخن می‌گویند و معتقدند پیامد جنگ نابخردانه با ایران، بیداری دوباره این شیر خفته و سربرآوردن مجدد تمدن ایرانی است. این ارزیابی را چگونه می‌توان توضیح داد؟
بله؛ این اتفاق را می‌توان هم لطف الهی دانست، هم معجزه و هم نشانه ظرفیت متقابل و عظیم ایران و اسلام. بازشناسی این ظرفیت بزرگ، موضوعی است که شخصیت‌هایی مانند شهید مطهری از دهه ۱۳۴۰ با نگاهی فیلسوفانه و عمیق به آن توجه داشتند.
کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» نمونه‌ای از همین نگاه است؛ اثری که در آن، ترکیب بدیع و پربار فرهنگ ایرانی و اسلام بازشناسی و با نگاهی تازه مطرح شده است.
 آقای دکتر! مردم ایران با وجود فشارهای فراوان، خستگی و مشکلات معیشتی، گاهی با گلایه‌هایی جدی روبه‌رو بوده‌اند و در مقاطعی، حتی پیش از شهادت سردار دل‌ها، سخن از فروپاشی اجتماعی ایران به میان می‌آمد. بااین‌حال، بارها در بزنگاه‌ها ورق برگشته و جامعه ایران یکپارچه‌تر شده است. در این نبرد تحمیلی چندلایه نیز گویی سازوکارهایی پنهان و پیش‌بینی‌ناپذیر در این سرزمین و میان مردم آن وجود دارد که حتی در شرایط ناامیدی، به یاری ایران می‌آیند. این پشتوانه‌های بیمه‌گر را چگونه می‌توان نام‌گذاری کرد؟
ما معتقد به نصرت الهی هستیم و این مسأله بسیار مهمی است. آیه «ان تنصروا اللَّه ینصرکم» بیانگر یک سنت الهی است. یاری خداوند متعال حقیقتی است که امام راحل و رهبر شهید نیز بر آن تأکید داشتند. همین نصرت الهی است که یاری می‌کند. این‌که می‌گوییم ریشه‌های تمدنی و اعتقادی ایران تقویت و تعمیق شده‌اند، خود می‌تواند مصداقی از همین یاری الهی باشد. نگاه توحیدی که عمق و مرکزیت روحیه و نگرش دینی ما را تشکیل می‌دهد، حقیقتی است که در قرآن کریم و روایات مطرح شده و در تاریخ نیز شاهد جلوه‌هایی از آن بوده‌ایم. مهم این است که جریان حق، به یاری خداوند متعال، مسیر خود را پیش می‌برد.
 جبهه حق، حتی اگر از نظر شمار و امکانات در اقلیت باشد، به فرموده قرآن می‌تواند پیروز شود. تحقق این وعده چه الزاماتی دارد؟
مهم این است که به این حقیقت توجه داشته باشیم و بکوشیم ابعاد حق‌بودن، مواضع و رفتار مبتنی بر حق را پیوسته تقویت کنیم تا زمینه رشد و استحکام بیشتری فراهم شود.
 مردم ایران در بزنگاه‌های تاریخی، گاهی فراتر از گلایه‌ها و نیازهای روزمره خود به افق‌های بزرگ‌تری نگریسته‌اند. آیا می‌توان گفت همین تغییر نگاه و توجه به آرمان‌های فراتر از زندگی روزانه، زمینه‌ساز عزت و اثرگذاری جهانی ایران شده است؟
در این تحولات، روح تازه‌ای دمیده شد که بخش مهمی از آن ناشی از شهادت بسیار باعظمتی بود که اتفاق افتاد. رهبر شهید، آن مرد بزرگ، به شهادت رسید و البته شهادت‌ها تأثیرگذارند. شهادت کودکان معصوم و بی‌گناه، رزمندگان و فرماندهان مخلص و دانشمندان گمنامی که بدون ادعا کار می‌کردند، همگی اثرگذارند. اینها سرمایه‌های جامعه‌اند. وقتی جامعه چنین سرمایه‌گذاری معنوی‌ای انجام می‌دهد، در قبال آن دستاوردهای تازه‌ای به دست می‌آورد و در ادامه، خیزش و جهشی جدید شکل می‌گیرد.