چرا با دیوان حافظ فال میگیریم؟
شعر آموخت مرا شكل دگر خندیدن
اصلا انگار میداند توی دل آدم چه میگذرد، آدم باورش میشود كه لسانالغیب است، حرف و خواسته آدم را میفهمد و بعد هم همانطور كه طبق تصویر ذهنیمان زیر سایه درخت بید آرام لمیده و لبخند میزند، جوابمان را میدهد. همین هم موجب شده برای هر چیزی كه سراغش نرفته باشیم هم به وقت خوش عاشق شدن رفته باشیم سراغ سروده هایش تا بگوییم ای حافظ شیرازی تو واقف هر رازی. بعد هم گشوده باشیمش و بیت به بیتش را خوانده باشیم. اینكه فال واقعیت دارد یا نه هم اصلا مهم نباشد و این عمل را بگذاریم جزو بخشی از خواندنهای مفید و سودمندمان.
حواسمان هم باشد خواندن این فالنامههایی كه با عبارت «ای صاحب فال» آغاز میشوند را رها كنیم، خودمان غزل را بخوانیم و آرام مزه مزه اش كنیم تا با جناب لسان الغیب اخت شویم و زیبایی حرف و كلامش را
درك كنیم.
نگاهمان به جهان هم آرام آرام همراه با او عوض شود و بشویم شامل حال مصرع معروف مولانا كه میگوید: «عشق آموخت مرا شكل دگر خندیدن» ما هم با حافظ و شعرهایش یاد بگیریم شكل دگر خندیدن. اما حالا چرا اصلا ما با حافظ فال میگیریم؟ او اصلا لسانالغیب است؟
محمدعلی اسلامی ندوشن، استاد دانشگاه و محقق درباره اینكه چرا با دیوان حافظ فال میگیریم میگوید: این یكی از عجایب اشعار حافظ است كه در پشت كلمات و موسیقی آن چیزی وجود داردكه مخاطب را از معنا و مفهوم به سطحی بالاتر میبرد و این یكی از دلایل فال گرفتن با حافظ و لسانالغیب نامیدن
اوست.
البته حافظ را لسانالغیب هم میدانند و بسیار بر این تصور هستند كه او غیبگو است. ندوشن درباره این نگاه به حافظ هم توضیحاتی ارائه كرده و میافزاید: در شعر او چیزی وجود داردكه انسان را تا حدی قانع میكند كه مطابق با نیتش حركت كرده است؛ البته این غیبگویی نیست، بلكه حافظ از زاویهای زندگی را میبیند و لمس میكند و به بیان آن میپردازد كه به نیت و خواست فالگیرنده نزدیك است.
او ادامه میدهد: یعنی ابهامی در شعرش وجود دارد كه مخاطب را با این تصور كه جواب حافظ به من بوده است قانع میكند . در هر صورت یك چیزی به مخاطب گفته میشود كه درآن پیامی است؛ یعنی هرگوشه از زندگی را بخواهیددر موردش صحبت كنید حافظ در مورد آن حرف دارد و به شما جواب خواهد داد. چون موضوع معماگونه است به شما تسكین خاطر میدهد.
این مدرس دانشگاه تاكید میكند: آثار بزرگ زبان فارسی با تمام خصوصیاتی كه دارند دارای خصوصیت مذكور نیستند. آنها ابهام و معنایی كه در پشت ابیات شعر حافظ كه زاییده تاریخ و فرهنگ ایران است را
ندارند.
او درباره محبوبیت حافظ اظهار میكند: در سرزمینهایی مانند تاجیكستان، ازبكستان، بخارا و سمرقند علاقه عجیبی به حافظ دارند. در ایران دیوان او را بالای سر مریض میگذارند تا خوب شود و یا بالای سر كودك میگذارند تا چشم نخورد. یعنی دیوان حافظ را مقدس میدانند و به آن به عنوان یك كتاب نیمهآسمانی نگاه میكنند. عجیب این است كه از سوی دیگر مدام در معرض طعنه سستدینی قرار داشته است و چندین بار مقبره او را خراب كردهاند.
اسلامی ندوشن در پایان سخنانش میگوید: یك فرد توانا میتواند از نكات مثبت و منفی كه اتفاق میافتد هردو نتیجه بگیرد. یعنی لازم نیست كه یك محیط بانشاط و خوب فراهم گردد تا اثری بزرگ خلق شود. بلكه برعكس هم میشود. به شرط آنكه فرد گیرنده انسان توانایی باشد و بتواند از اوضاع و احوال استفاده كند و حافظ چنین
بود.




