حقابه‌ای در شوره‌زار

حقابه‌ای در شوره‌زار

شاید برای این‌که حال و هوای امروز خطه سیستان در شمال سیستان و بلوچستان را بهتر درک کنیم و شرایط سخت روزگاری را که بر مردمان آن می‌رود بهتر بفهمیم، بد نباشد سری به گذشته این دیار بزنیم؛ به دورانی که سیستان مساوی بود با آب و آبادانی، باغات سرسبز و گندم زارهای طلایی.

سیستان خطه‌ای است که نامش گره خورده با تاریخ ایران زمین و اسطوره‌های تاریخی‌اش همچون زال و رستم و رودابه و سهراب و... وقتی سخن از اسطوره‌های بسیاری در یک سرزمین تاریخی می‌آید، یعنی آن خطه در گذشته آباد بوده و پرجمعیت،​کمااین‌که خطه سیستان که در گذشته شامل بخش‌هایی از خراسان هم می‌شده، چنین بوده است.
اگر به متون تاریخی و جغرافیایی سری بزنیم، گذشته‌های دور و باستانی سیستان حکایت از وجود آب فراوان و جنگل و نخلستان در این سرزمین دارد،​ اما در همین گذشته‌های نه‌چندان دور یعنی چند دهه پیش هم به‌دلیل وجود آفتاب فراوان، آب زیاد و خاک خوب، سیستان یکی از قطب‌های مهم کشاورزی ایران محسوب می‌شد. سیستان کنونی از پنج شهرستان زابل، زهک، هیرمند، هامون و نیمروز به وسعت ۵۲هزارو۱۳۱ کیلومتر مربع تشکیل شده که ۵۵۶۰ کیلومترمربع آن وسعت را دریای هامون و اراضی مشرف به آن تشکیل می‌دهد. گفتیم دریای هامون و نه دریاچه، چراکه تا همین چند دهه پیش وسعت هامون به قدری بود که از آن به دریا تعبیر می‌شد؛ دریایی که دلیل شکل‌گیری مشاغل بی‌شماری در حیطه کشاورزی، دامداری، صیادی ، صنایع دستی و هنرهای بومی شده بود. دریای هامون زیستگاه پرندگان مهاجر و بومی هم بود و مهم‌تر از همه این‌که آبی بود روی آتش بادهای 120روزه که مثل پنکه‌ای روی هامون بوزند و هوای سیستان را خنک و معتدل کنند. 
مشکلی اما در این میان وجود داشت که خود را کم‌کم نشان می‌داد البته چیزی نبود جز وابستگی دریای هامون به آب رود بزرگ و خروشان هیرمند. متاسفانه طی چند دهه گذشته، خشکسالی روی هامون و هیرمند چنبره انداخت و هرسال آنها را بی‌رمق‌تر از گذشته کرد، از دیگرسو همسایه شرقی بنای سدسازی روی هیرمند گذاشت و شروع به ساخت 20سد کوچک و بزرگ کرد، بدون آن‌که حقی برای هامون در دل همسایه غربی قائل شود. مهم‌ترین سد، سد کجکی بود که در سال 1952میلادی به بهره‌برداری رسید و گنجایشی معادل 2.8میلیاردمترمکعب یعنی یک سوم ذخیره تالاب هامون داشت. خشکسالی که به جان افغانستان هم افتاد، همسایه دریچه‌های سد را روی هامون ایران بست و باعث بی‌آبی هامون و اختلاف میان دو کشور و به‌دنبال آن، بسته شدن قراردادی بین‌المللی در سال1351 بین دو کشور شد که افغانستان را ملزم می‌کرد همواره در هر ثانیه 26مترمکعب آب برابر 820 میلیون مترمکعب در سال از طریق هیرمند به سیستان و دریاچه هامون بدهد؛​ حقابه‌ای که در عمل هیچ‌گاه به‌طور کامل به ایران نرسید و فقط آن هنگام که  سیلابی در آن‌سوی مرز رخ می‌داد و کجکی سرریز می‌شد، آبی وارد سیستان و هامون می‌شد و دریای خشکیده لبی ‌تر می‌کرد و لبخندی روی لب مجاورانش می‌نشست. 
خشکی هامون طی سه دهه گذشته باعث مهاجرت بخش بزرگی از ساکنان آن به سایر استان‌های کشور شد، بساط صیادی، کشاورزی و دامداری در این خطه تقریبا برچیده شد و هامون که روزگاری هوای سیستان را طرب انگیز کرده بود، با وقوع بادهای 120روزه به کانون بزرگ ریزگردهای ایران و سیستان و بلوچستان تبدیل شد.
همسایه بدعهد شرقی اما بی‌توجه به تبعات پرداخت نکردن حقابه هامون، ساخت سد انحرافی کمال خان را هم که طراحی و مطالعه‌اش مربوط به  چند دهه پیش بود، در فروردین سال گذشته در 70کیلومتری مرز ایران روی بستر اصلی رود هیرمند در ولایت نیمروز به پایان و به بهره‌برداری رساند تا باز هم آب کمتری به هامون برسد. ای کاش مسأله فقط ساخت سدی بود که می‌شد در مواقع لزوم دریچه‌هایش را ‌ روی مسیر ورودی به ایران باز کرد که​ این‌گونه نبود،​ بلکه طالبان از وقتی روی کار آمدند،​ دیواره و بندی طولانی در انتهای زمین‌های کشاورزی خود تقریبا در مرز حایل میان دو کشور بنا کردند تا آب سرریزی از سد نه‌چندان بزرگ کمال خان، پس از جاری شدن در هیرمند و سیراب کردن اراضی کشاورزی افغان‌ها به این مانع بزرگ رسیده و بدون ورود به ایران،​ به سمت شوره‌زار بزرگ گودزره در خاک افغانستان تغییر جهت دهد. این یعنی حاضریم آب پس از سیراب کردن زمین‌های کشاورزی ما به شوره‌زارها و زمین‌های بایر بی‌خاصیت رسیده و تبدیل به شورابه شود، اما وارد ایران نشود و کام هامون و مردمان آن دیار را‌ تر نکند. اسم این کار طالبان هرچه باشد، نهایت ناجوانمردانگی و بدعهدی سیاستی تیره است که باید زنگ هوشیاری را برای مسئولان ما به صدا درآورد. 
احداث این سد و انحراف آب هیرمند به سمت شوره‌زار گودزره، پایه مذاکرات جدید و اخیر هیات کمیساریای آب ایران و افغانستان در کابل بود تا بار دیگر نمایندگان ایران با نشاندن طرف افغانستانی از وی بخواهند حقابه هامون را بدهد، دست کم با جلوگیری از هدرفت آب به سمت شوره زار گودزره.