گفتنی‌های یک ملاقات سیاه

روایت رامسفلد، وزیر جنگ آمریکا از دیدار با صدام

گفتنی‌های یک ملاقات سیاه

در سال۱۹۸۳ تصمیم منطقی گرفته شد تا روابط خود را با حکومت صدام حسین بسط بیشتری دهیم. موج ایجاد شده در جنگ ایران و عراق شرایط را به ضرر بغداد کرده بود. در آن سال‌ها علاوه بر مسمومیت سلاح‌های شیمیایی، جوانان و کودکان ایرانی زیادی بر اثر انفجار مین‌ جان خود را از دست دادند. بااین وجود ریگان متوجه شده بود که احتمال تسلط عراق بر خاورمیانه بیشتر از ایران است، به همین دلیل تماس‌های دیپلماتیک بسیار محدود خود را با عراقی‌ها از چند ماه پیشتر آغاز کرده بود.

دیدار غیرمعمول من ازعراق در شرایطی کاملا غیرعادی آغاز شد. در ساعات پایانی عصر روزنوزدهم دسامبر۱۹۸۳ به عراق سفر کردم تا در ساختمان وزارت خارجه بغداد همراه با گروه کوچکی که مرا در این ماموریت همراهی می‌کردند با طارق عزیز، معاون نخست‌وزیر عراق ملاقاتی داشته باشیم. عزیز از ما کمک می‌خواست تا دوستان و متحدان آمریکا را از فروش سلاح به ایران منصرف کنیم. در حالی که پیشتر نیز مقامات رسمی ‌دولت ریگان به او گفته بودند، من هم بار دیگر تاکید کردم که هرگونه تلاش برای کمک به عراق، به رژیمی ‌که از سلاح‌های شیمیایی استفاده و حقوق‌بشر را نقض می‌کند، ممنوع خواهد بود. من از عزیز مستقیما سؤال کردم که عراق چه منفعتی برای آمریکا دارد؟ نوع روابط ما با ایران با توجه به سوابق روابط اخیر میان دو کشور، از ماجرای سفارت گرفته تا دشمنی‌های روز افزونی که بعد از انقلاب اسلامی‌ میان دو کشور شدت می‌گرفت، کاملا واضح بود. من به این موضوع اشاره کردم که آمریکا و عراق منافع مشترکی دارند. فردای آن روز، صبح با صدام حسین جلسه داشتم. من از طرف رئیس‌جمهور ریگان به عراق فرستاده شده بودم تا مذاکرات محرمانه‌ای را در ارتباط با معاملات نفتی میان دو کشور و در عین حال کمک نظامی‌ به عراق، با حکومت این کشور داشته باشم. صدام هم مثل طارق عزیز، مدام از بابت کشور‌هایی که به ایران کمک مالی و نظامی‌ می‌کردند شدیدا ابراز نگرانی می‌کرد و کاملا امیدوار بود که آمریکا با استفاده از تاثیر و نفوذ خود مانع   انجام چنین کمک‌‌هایی شود. بعد از یک وقفه ۱۷ ساله، در سال ۱۹۸۴ روابط دیپلماتیک آمریکا و عراق خیلی سریع و پس از سفر من به این کشور بار دیگر احیا شد. ما منافع مشترکی داشتیم. آمریکا می‌توانست با منصرف کردن دیگر کشورها برای فروش تسلیحات نظامی ‌به ایران، به عراق کمک کند و عراق هم تنها لازم بود تا خط‌مشی خود را در مقابل گروه‌های تندرو و رادیکالی که حامی ‌حکومت ایران بودند، حفظ کند.

برشی از کتاب دانسته‌ها و نادانسته‌ها؛ ترجمه نسرین رضایی