روایت «بالان» از امیدواری و بالندگی

روایت «بالان» از امیدواری و بالندگی

برنامه «بالان»بامحوریت امید،امیدواری و بالندگی،هر روز ساعت15از شبکه آموزش سیما پخش خواهد شد. این برنامه با دعوت از چهره‌های شناخته شده دانشگاهی، نخبگان، ورزشکاران، بازیگران سینما و تلویزیون و‌...تلاش می‌کند با پرهیز از کلیشه‌های رایج و نصیحت‌محور، مخاطب را در بوته آگاهی، داوری و انتخاب قرار دهد.

یکی از ویژگی‌های این مجموعه استفاده از آیتم‌های متنوع در آن است؛ از بخش‌های نمایشی کوتاه در ابتدای برنامه که با بازسازی موضوع محوری هر قسمت، مخاطب را در شرایط انطباق، همذات‌پنداری و همراهی قرار می‌دهد تا معرفی چهره‌ها، فیلم‌های سینمایی، مستند و گفت‌وگوهای صمیمانه با مردم که همه آنها در ارتباط با موضوع هر قسمت از برنامه طراحی شده‌اند.مجموعه ترکیبی «بالان» به تهیه‌کنندگی وحید رستگار رامشه هر روز ساعت15از شبکه آموزش سیما پخش می‌شود. تکرار این برنامه ساعت 2 بامداد است. بالان در هر قسمت سراغ یک موضوع خاص بامحوریت امید می‌رود و تلاش می‌کند براساس آن، از مهمانان مختلف برای حضور در برنامه دعوت می‌کند. 

«هیچ‌کس»به شبکه نمایش می‌رود
فیلم سینمایی «هیچ‌کس»باگویندگی ۲۶نفر ازگویندگان گفتارفیلم در واحد دوبلاژ اداره کل تامین و رسانه بین‌الملل سیما دوبله شد. این سینمایی درگونه اکشن،جنایی و درام محصول آمریکا در سال۲۰۲۱قرار است ازشبکه نمایش سیما پخش شود.مدیر دوبله این سینمایی بهمن هاشمی و صدابرداری آن به‌عهده رامین لنگرودی است. رضا آفتابی، بابک اشکبوس، رضا الماسی، دانیال الیاسی، ناهید امیریان، علی بیگ‌محمدی، محمد تنهایی، امیر حکیمی، مونا خجسته، حسین خدادادبیگی، محمدعلی دیباج، آرزو روشناس، ابوالفضل شاه‌بهرامی، داوود شعبانی‌نصر، پریا شفیعیان، زهره شکوفنده، نغمه عزیزی‌پور، بهروز علی‌محمدی، کوروش فهیمی، پویا فهیمی،امیربهرام کاویانپور، نسرین کوچک‌خانی، سعید مظفری، ملیکا ملک‌نیا، علی منانی و بهمن هاشمی صداپیشه‌های این اثر بوده‌اند.این فیلم در مورد پدری بسیار آرام به نام هاچ است که در حومه شهر زندگی می‌کند. هاچ فردی کاملا معمولی است که البته خشمی شدید در درون خود نهفته دارد. ناگهان روزی که دو دزد به خانه وی می‌آیند و دستبند زینتی دختر کوچک این خانواده را می‌دزدند، این خشم فروخورده فوران می‌کند و داستانی بی‌رحمانه شروع می‌شود.

لباس جدید امپراتور
مریم فلاح:
داستان امپراتوری که دوست داشت لباسی بپوشد تا مردم از تعجب انگشت به دهان مانده و او را تحسین کنند. از قضا دو خیاط زیرک اهل پاریس، گذرشان به ولایت این پادشاه افتاد و وقتی از آرزوی او خبردار شدند، تصمیم گرفتند فریبکارانه او را به خواسته‌اش برسانند و مزد خوبی دریافت کنند. آنها به امپراتور گفتند، می‌توانند پارچه مرموزی ببافند که لباس دوخته‌شده از این پارچه برای کسانی که احمق نباشند نامرئی است. نتیجه این‌که امپراتور ساده‌دل که می‌خواست نشان دهد احمق نیست با برهنگی و البته غرور به میان مردم رفت. هیچ‌کس جرات نداشت حقیقت را به او بگوید؛ در نهایت پسر‌بچه‌ای که از حماقت امپراتور خنده‌اش گرفته بود با مسخره‌کردنش او را برهنه خطاب کرد و این‌طوری امپراتور از قانون احمقانه‌ای که دو فریبکار وضع کرده بودند به خود آمد و فهمید که نه‌تنها لباس زیبایی بر تن نداشته، بلکه با قانون مسخره‌ای خود را به سخره گرفته است.