احمد نجفی که اصالتاً خرمشهری است، دل پری از اوضاع کنونی شهرش دارد
هنوز فیلمی شایسته جهانآرا نساختهایم
خیلی كودك بودیم، اما هنوز خاطرمان هست اشكهایی كه با شنیدن جمله «خرمشهر، شهر خون و قیام آزاد شد» سرازیر شد. خرمشهر برای ایران یك شهر نیست، خرمشهر تاریخ همیشه زندهای است از مردانگی، ایثار و مقاومت. تاریخی كه تا انتهای دنیا از یاد رفتنی نیست.
كیست نداند یكی از مهمترین مقاطع جریان جنگ ایران و عراق به سوم خرداد و آزادسازی خرمشهر بازمیگردد. آزادسازی خرمشهر قطعا یكی از مهمترین اتفاقات در تاریخ معاصر ایران است كه بدون تعارف سینمای ایران نتوانسته آنطور كه باید و شاید در به تصویر كشیدن این واقعه موفق عمل كند. تا جایی كه سینماگران ایرانی هنوز نتوانستهاند فیلمی شایسته و تمام عیار از شهید محمد جهانآرا كه نامش با فتح خرمشهر عجین شده
بسازند.
با وجود این از همین تلاشهای معدود سینمایی، تصویری كه از خرمشهر در سینمای ایران به جا مانده، تصویری است زنده و دغدغهمند از نسلی كه برای آزادی تكهای از سرزمینشان از جان مایه
گذاشت.
خرمشهر را فراموش كردند!
احمد نجفی، یا دقیقتر سیداحمد نجفیشوشتری، بازیگر خرمشهریالاصل است. یك خرمشهری مهربان از تبار خاك و آتش كه با وجود سالها تحصیل در آمریكا هیچوقت زادگاه و اصالتش را
فراموش نكرد.
نجفی كه فیلمهایی چون سگ كشی، هشت پا، هتل كارتن، توفان شن و پناهنده را در كارنامه كاری خود دارد در گفتوگو با جامجم با عشق از خرمشهر میگوید: سوم خرداد شهر من و هویت من است كه با آزاد شدنش تمام مردم ایران به آرامش رسیدند، اما آیا این شهری است كه ما میخواستیم؟ چرا خرمشهر را فراموش كردیم؟ در فروردین امسال سیل به خرمشهر آسیب نرساند. البته آب كارون تا حدی بالا آمد، اما بهاندازهای نبود كه خرابی به بار آورد.
او ادامه میدهد: میدانید سیل درد نیست! بیمدیریتی، بیدغدغگی و بیمسؤولیتی هزاران بار از سیل بدتر و مخربتر است. انگار هیچ ارادهای برای بازسازی این شهر وجود ندارد.
من ایمان دارم كه این حرف را میزنم. حاضرم با هر كسی كه غیر از این میگوید بحث كنم. من با مدرك و سند ثابت میكنم در سالهای بعد از آزادی هیچ رسیدگی به این شهر نشده.
تهیهكننده «من یك ایرانیام» توضیح میدهد: من خودم ساكن تهران هستم و هرازگاهی به خرمشهر میروم و دلم میگیرد از مظلومیت خرمشهر. خجالت میكشم از دیدن وضعیتی كه مردم آن شهر دارند. مدیران، مسؤولان و هر آنكس كه متولی رسیدگی به این شهر است انگار هیچ علاقهای به شهر زیبا و مدرن ندارند و درد اینجاست كه خرمشهر منطقه آزاد هم است. سوم خرداد حماسهای است برای تمام ایرانیان. برای تمام كسانی كه در جنگ ایران و عراق به نحوی سهیم بودند، اما چه بگویم كه دلم خون است. الان خرمشهر سالن سینما دارد، اما چه سالنی! سالنی كه امكانات فنیاش در حد سینماهای بدوی است.
نجفی با اشاره به وضعیت سینمای ایران توضیح میدهد: دلم خون است از این سینما. سالها پیش راجع به پولشویی در سینما هشدار دادم، اما كسی گوش نكرد. هشدار داده بودم كه در سینما كسانی هستند كه هیچ ربطی با سینمای واقعی ندارند. تازه به دوران رسیدههایی قدرتمند كه با پولشان تمام مناسبات تولید و سینما را بهم میریزند. پول، قدرت، شهرت و هر موهبتی نیاز به ظرفیت دارد كه این آقایان ندارند و سینما را روز به روز به عقب میرانند. كشف چنین افراد و چنین باندهایی وظیفه مطبوعات است.
سینمایی كه آلوده به پول كثیف شد دیگر جمع نمیشود. وقتی مزه این پولها به مذاق بعضیها خوش آمد دیگر نمیتواند آن را كنترل كرد. سینمای ایران را چند شركت خاص در اختیار گرفتهاند و میطلبد كه این شركتها را ریشهیابی كرد كه مردم بدانند ته این شركتها به كجا و چه كسانی وصل است. سینما باید از دستان و چنگال این افراد خارج شود.
او خاطرنشان میكند: من خسته شدم آنقدر كه انتقاد كردم و چوبش را خوردم. در واقع چوب راستگوییام را خوردم. در سینما اوضاع غریبی حاكم است! مسؤولان ما وقتی از عهده اداره تورم برنمیآیند، دیگر نمیتوان توقع داشت كه از عهده كنترل سینما برآیند.
كیست نداند یكی از مهمترین مقاطع جریان جنگ ایران و عراق به سوم خرداد و آزادسازی خرمشهر بازمیگردد. آزادسازی خرمشهر قطعا یكی از مهمترین اتفاقات در تاریخ معاصر ایران است كه بدون تعارف سینمای ایران نتوانسته آنطور كه باید و شاید در به تصویر كشیدن این واقعه موفق عمل كند. تا جایی كه سینماگران ایرانی هنوز نتوانستهاند فیلمی شایسته و تمام عیار از شهید محمد جهانآرا كه نامش با فتح خرمشهر عجین شده
بسازند.
با وجود این از همین تلاشهای معدود سینمایی، تصویری كه از خرمشهر در سینمای ایران به جا مانده، تصویری است زنده و دغدغهمند از نسلی كه برای آزادی تكهای از سرزمینشان از جان مایه
گذاشت.
خرمشهر را فراموش كردند!
احمد نجفی، یا دقیقتر سیداحمد نجفیشوشتری، بازیگر خرمشهریالاصل است. یك خرمشهری مهربان از تبار خاك و آتش كه با وجود سالها تحصیل در آمریكا هیچوقت زادگاه و اصالتش را
فراموش نكرد.
نجفی كه فیلمهایی چون سگ كشی، هشت پا، هتل كارتن، توفان شن و پناهنده را در كارنامه كاری خود دارد در گفتوگو با جامجم با عشق از خرمشهر میگوید: سوم خرداد شهر من و هویت من است كه با آزاد شدنش تمام مردم ایران به آرامش رسیدند، اما آیا این شهری است كه ما میخواستیم؟ چرا خرمشهر را فراموش كردیم؟ در فروردین امسال سیل به خرمشهر آسیب نرساند. البته آب كارون تا حدی بالا آمد، اما بهاندازهای نبود كه خرابی به بار آورد.
او ادامه میدهد: میدانید سیل درد نیست! بیمدیریتی، بیدغدغگی و بیمسؤولیتی هزاران بار از سیل بدتر و مخربتر است. انگار هیچ ارادهای برای بازسازی این شهر وجود ندارد.
من ایمان دارم كه این حرف را میزنم. حاضرم با هر كسی كه غیر از این میگوید بحث كنم. من با مدرك و سند ثابت میكنم در سالهای بعد از آزادی هیچ رسیدگی به این شهر نشده.
تهیهكننده «من یك ایرانیام» توضیح میدهد: من خودم ساكن تهران هستم و هرازگاهی به خرمشهر میروم و دلم میگیرد از مظلومیت خرمشهر. خجالت میكشم از دیدن وضعیتی كه مردم آن شهر دارند. مدیران، مسؤولان و هر آنكس كه متولی رسیدگی به این شهر است انگار هیچ علاقهای به شهر زیبا و مدرن ندارند و درد اینجاست كه خرمشهر منطقه آزاد هم است. سوم خرداد حماسهای است برای تمام ایرانیان. برای تمام كسانی كه در جنگ ایران و عراق به نحوی سهیم بودند، اما چه بگویم كه دلم خون است. الان خرمشهر سالن سینما دارد، اما چه سالنی! سالنی كه امكانات فنیاش در حد سینماهای بدوی است.
نجفی با اشاره به وضعیت سینمای ایران توضیح میدهد: دلم خون است از این سینما. سالها پیش راجع به پولشویی در سینما هشدار دادم، اما كسی گوش نكرد. هشدار داده بودم كه در سینما كسانی هستند كه هیچ ربطی با سینمای واقعی ندارند. تازه به دوران رسیدههایی قدرتمند كه با پولشان تمام مناسبات تولید و سینما را بهم میریزند. پول، قدرت، شهرت و هر موهبتی نیاز به ظرفیت دارد كه این آقایان ندارند و سینما را روز به روز به عقب میرانند. كشف چنین افراد و چنین باندهایی وظیفه مطبوعات است.
سینمایی كه آلوده به پول كثیف شد دیگر جمع نمیشود. وقتی مزه این پولها به مذاق بعضیها خوش آمد دیگر نمیتواند آن را كنترل كرد. سینمای ایران را چند شركت خاص در اختیار گرفتهاند و میطلبد كه این شركتها را ریشهیابی كرد كه مردم بدانند ته این شركتها به كجا و چه كسانی وصل است. سینما باید از دستان و چنگال این افراد خارج شود.
او خاطرنشان میكند: من خسته شدم آنقدر كه انتقاد كردم و چوبش را خوردم. در واقع چوب راستگوییام را خوردم. در سینما اوضاع غریبی حاكم است! مسؤولان ما وقتی از عهده اداره تورم برنمیآیند، دیگر نمیتوان توقع داشت كه از عهده كنترل سینما برآیند.




