نسخه Pdf

جیمز وب، کاغذ، مهریه!

جیمز وب، کاغذ، مهریه!

الو! صدا میاد؟ آهان! یه‌لحظه فکر کردم قطع شد. ببین! طبق قانون بقای پول، وقتی جیب یکی لاغر می‌شه، یعنی جیب یکی دیگه، شکم داده! حالا حکایت همین بازار کاغذه؛ از این اژدهای هزار و یک سر، یه‌سرش کاغذفروش‌ها هستند و یه سرش، خیر سرمون ما ناشرها!
​​​​​​​اون می‌کشه رو کاغذ، ما می‌کشیم رو کتاب. بکش‌بکشه؛ ولی کشیدن ما کجا، کشیدن اونها کجا؟! اونها کم کمش تا جایی که دوربین «جیمز ‌وب» نشون داده می‌کشند بالا ولی سقف کشش ما، زنبیل فرهنگی خانواره! ما نمی‌تونیم زیاد بکشیم؛ پاره می‌شه! 
کاغذه دیگه! چی؟ چرا اون‌سر پاره نمی‌شه!؟ می‌تونی برو پاره‌شون کن! طبق قانون سوم نیوتن، مافیا رو نباید پاره کرد. ما همین الانش هم... بگذریم. کوتاه بیا شر بخوابه!
ببین! ملت اگه کتاب نخونند چیزیشون نمی‌شه، ولی من و تو اگه چاپ نکنیم، باید بشینیم به مگس‌ها پرواز یاد بدیم و سوءتغذیه غازها رو برطرف کنیم! چاره چیه؟ آشغال! فحشت ندادم که! 
دارم می‌گم آدم وقتی پولش به خرید یه‌چیزی که از نون شب براش واجب‌تره نمی‌رسه چه‌کار می‌کنه؟ یا دزد می‌شه یا بنجل و آشغالش رو می‌خره. من و تو که علی‌الحساب دزد نیستیم چی هستیم؟!
آشغال‌خر! همین که همین کاغذ چرت‌ها یا به قول کارشناسان امر، نامرغوب‌ها رو ریخته‌اند کف بازار و هنوز یه کف دست کاغذ پیدا می‌شه، برو خدات رو هم شکر کن. به قول شاعر: شکر آشغال، چاپ تو افزون کند!
اصلا بیا این‌جوری به قضیه نگاه کن؛ ملت یه کتاب رو مگه چندبار می‌خونند؟ یه‌عده که می‌خرند و از صفحه عنوان و شناسنامه کتاب جلوتر نمی‌روند؛ اون‌هایی هم که دیوونه یه نویسنده‌اند، حواسشون به این چیزها نیست!
کتاب طرف رو روی هرکاغذی چاپ کنی، با درد و خونریزی هم که شده می‌خونند. اگه کتاب درسی و کنکور باشه هم که یه‌بار‌مصرفه. اگه هم یارو کنکور قبول نشد و قرار شد دوباره بخونه، حقشه! حیف کاغذ مرغوب که خرج یه مشت بیسواد بشه!
ببینم! مگه نمی‌گن قدیمی‌ها با نور چراغ نفتی کتاب می‌خوندن؟! اون هم روی پوست جک و جونور؟! حالا اینها هم می‌تونند بعدا به نوه‌هاشون بگن که ما روی آشغال، کتاب می‌خوندیم!
بیا تعارف رو بذاریم کنار؛ خودمون که می‌دونیم کجا چه خبره! بیزینسه و فعلا اون‌ها سوار این خر کاغذی‌اند. اون‌وقتی که چاپ‌چاپ مستونمون بود باید فکر اینجاهاش رو می‌کردیم که نکردیم.
ببین کی گفتم؛ با این دست‌فرمون، یه‌روزی میاد که توی حراج تهران، کاغذ سفید می‌فروشند! یا بانک مرکزی، به جای چاپ اسکناس، کاغذ سفید می‌ده دست مردم! یا کاغذ می‌شه یکی از چیزهای توی مهریه‌ها! الو!
صدا میاد؟!

رضا احسان‌پور - شاعر و طنزپرداز