پشت صحنه یک پروژه رسانهای
این روزها بار دیگر توپخانههای رسانهای جریانهای خاص، پیکان حملات خود را به سمت رسانهملی نشانه رفتهاند. در یکی از این نمونهها، روزنامه «اعتماد» که همگان از پیوند نزدیک و تشکیلاتی آن آگاهند با تیتر جهتدارِ «سیمایی بیشباهت به ایران» به میدان میآید. همزمان، رسانههای همسو با این طیف نیز با ادبیاتی مشابه و با شبیهسازیهای فرسوده، مدعی میشوند که «صداوسیما مانند شوروی کمونیستی رفتار میکند».
اکبر یداللهی-گروه رسانه
این نخستین بار نیست که مسیر تحول در رسانهملی با سنگاندازی و تخریب مواجه میشود؛ پیش از این نیز هرگاه سخن از «تحول» و «رویکرد تحولگرا» در صداوسیما به میان آمد، به تعبیر رئیس سازمان، سیل شبنامهها و تخریبها جاری شد. امروز نیز همان سناریو در حال تکرار است: بزرگنمایی اختلافات کوچک، بحرانسازیهای تصنعی و جلوه دادن «هیچ» بهعنوان یک «بحران بزرگ».
اما واقعیت در پشت این غوغاسالاریهای رسانهای چیست؟ حقیقت آن است که اگرچه رئیسجمهور محترم گلهمندی یا دلخوریهایی داشتند و آن را ابراز کردند اما پاسخ رسانهملی همواره بر مدار اخلاق، حرفهایگری و صیانت از منافع ملی بوده است. رئیس سازمان صداوسیما چه در دیدار حضوری و اخیر خود با رئیسجمهور و چه در دیگر نشستهای رسمی، صراحتا بر راهبرد «انسجام، وحدت و همدلی» تأکید کرده و نشان داده است که رسانهملی همواره بازوی رسانهای، تبیینی و تبلیغی نظام و دولتها بوده و خواهد بود.
این ادعا نه یک تعارف دیپلماتیک، بلکه کارنامهای ثبتشده در عمل است. نگاهی به عملکرد صداوسیما از نخستین روز انتخاب رئیسجمهور محترم، گواه این واقعیت است. رسانهملی در تمامی بزنگاهها، از مدیریت بحرانها و شرایط جنگی منطقه گرفته تا تبیین برنامههای حساس دولت در حوزههای اقتصادی، بهینهسازی مصرف انرژی، طرحهای مرتبط با حاملهای انرژی و دهها رویداد ملی دیگر، آبرو و ظرفیت خود را وسط گذاشته تا تصمیمات حاکمیتی و دولتی به بهترین شکل برای مردم تبیین شود.
چرا صداوسیما همیشه در سیبل اتهام است؟
در تحلیل این هجمههای پیدرپی، باید به یک واقعیت کلانتر نگریست. عبارت «روایت غیرواقعی صداوسیما» سالهاست که به یکی از آشناترین و پرتکرارترین ترجیعبندها در فضای رسانهای کشور تبدیل شده؛ برچسبی ثابت است که در هر دوره سیاسی با شدتی متفاوت تکرار میشود اما واقعیت این است که این حجم از تخریب، بیش از آنکه یک نقد حرفهای و منصفانه باشد، برخاسته از یک «جنگ روایتها» و تلاش برای شکستن مرجعیت خبری رسانهملی است. در دنیای امروز، مسأله اصلی این است که چه کسی پیامی را به افکار عمومی منتقل کند و واقعیتها را آنگونه که هست تبیین سازد. درست در همین نقطه است که بوقهای رسانهای جریانهای خاص و رسانههای بیگانه، منافع خود را در کوبیدن صداوسیما میبینند؛ چرا که رسانهملی مانع بزرگی در برابر روایتهای تحریفشده آنها از وضعیت کشور است.
رسانهای که حق تعطیل شدن ندارد
صداوسیما با وجود تمام نقدها و بیمهریها، تنها نهادی است که در لحظات حساس و سرنوشتساز کشور، بار سنگین اطلاعرسانی و آرامشبخشی به جامعه را به دوش میکشد. از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی گرفته تا رخدادهای بزرگ ملی و شرایط اضطراری جنگی، این رسانه در موقعیتی است که هرگز امکان خاموش شدن ندارد. حتی زیر سنگینترین فشارهای سیاسی و بودجهای، آنتن رسانهملی باید ۲۴ ساعته روشن بماند تا جریان زنده خبر و امیدآفرینی در رگهای جامعه جریان داشته باشد. این ویژگی، صداوسیما را از یک رسانه معمولی فراتر برده و آن را به یک زیرساخت حیاتی، امنیتی و اجتماعی برای کل کشور تبدیل کرده؛ زیرساختی که پیونددهنده حاکمیت، دولت و مردم است.
اگر به عقب برگردیم، میبینیم که فشار بر صداوسیما ابزار همیشگی برخی جریانها برای تحمیل خواستههایشان بوده است. در دورههای گذشته کار به جایی رسید که حتی تولید یک سریال افشاگرانه و ملی مانند «گاندو» بهانهای برای فشار بیسابقه به رسانهملی شد و تا مرز «گروگان گرفتن بودجه رسانهملی» پیش رفت تا صداوسیما را وادار به سکوت کنند اما رسانهملی از این آزمونها سربلند خارج شد. نکتهای که منتقدان مغرض همواره سانسور میکنند این است که بخش عمدهای از دیده شدن دستاوردهای بزرگ کشور و همراهی مردم با طرحهای ملی، از مسیر همین رسانه عبور کرده است. اگر تبیین شبانهروزی رسانهملی نبود، پروژههای بزرگی همچون مسکن مهر، یارانهها، کالابرگ الکترونیک، طرحهای مدیریت مصرف انرژی و گفتمان اقتصاد مقاومتی هرگز در جامعه نهادینه نمیشدند. آنتن صداوسیما با برنامههای فاخر و پویشهای عظیمی مانند «جانفدا»، هویت ملی و مذهبی جامعه را در برابر شبیخون فرهنگی حفظ کرده است؛ تلاشهای مقدسی که همواره زیر سایه اتهامات واهی «روایت غیرواقعی» نادیده گرفته میشوند.
ثبات سازمانی و اقتدار رسانهای در اوج فشارها
پروژهبگیران رسانهای همواره تلاش کردهاند تغییرات مدیریتی یا اختلافنظرهای طبیعی درونسیستمی را نشانهای از «بحران در صداوسیما» جلوه دهند اما پاسخ عملی رسانهملی به این غوغا زیستها، «صبر سازمانی» و استمرار پرقدرت تولید محتوا بوده است. ساختار مستحکم رسانهملی نشان داده است که با بادهای موسمی سیاستزده نمیلرزد و در اوج فشارهای بیرونی، مأموریت اصلی خود یعنی خدمت به نظام، حمایت منطقی از دولت و آگاهیبخشی به مردم را با صلابت ادامه میدهد.
اما واقعیت در پشت این غوغاسالاریهای رسانهای چیست؟ حقیقت آن است که اگرچه رئیسجمهور محترم گلهمندی یا دلخوریهایی داشتند و آن را ابراز کردند اما پاسخ رسانهملی همواره بر مدار اخلاق، حرفهایگری و صیانت از منافع ملی بوده است. رئیس سازمان صداوسیما چه در دیدار حضوری و اخیر خود با رئیسجمهور و چه در دیگر نشستهای رسمی، صراحتا بر راهبرد «انسجام، وحدت و همدلی» تأکید کرده و نشان داده است که رسانهملی همواره بازوی رسانهای، تبیینی و تبلیغی نظام و دولتها بوده و خواهد بود.
این ادعا نه یک تعارف دیپلماتیک، بلکه کارنامهای ثبتشده در عمل است. نگاهی به عملکرد صداوسیما از نخستین روز انتخاب رئیسجمهور محترم، گواه این واقعیت است. رسانهملی در تمامی بزنگاهها، از مدیریت بحرانها و شرایط جنگی منطقه گرفته تا تبیین برنامههای حساس دولت در حوزههای اقتصادی، بهینهسازی مصرف انرژی، طرحهای مرتبط با حاملهای انرژی و دهها رویداد ملی دیگر، آبرو و ظرفیت خود را وسط گذاشته تا تصمیمات حاکمیتی و دولتی به بهترین شکل برای مردم تبیین شود.
چرا صداوسیما همیشه در سیبل اتهام است؟
در تحلیل این هجمههای پیدرپی، باید به یک واقعیت کلانتر نگریست. عبارت «روایت غیرواقعی صداوسیما» سالهاست که به یکی از آشناترین و پرتکرارترین ترجیعبندها در فضای رسانهای کشور تبدیل شده؛ برچسبی ثابت است که در هر دوره سیاسی با شدتی متفاوت تکرار میشود اما واقعیت این است که این حجم از تخریب، بیش از آنکه یک نقد حرفهای و منصفانه باشد، برخاسته از یک «جنگ روایتها» و تلاش برای شکستن مرجعیت خبری رسانهملی است. در دنیای امروز، مسأله اصلی این است که چه کسی پیامی را به افکار عمومی منتقل کند و واقعیتها را آنگونه که هست تبیین سازد. درست در همین نقطه است که بوقهای رسانهای جریانهای خاص و رسانههای بیگانه، منافع خود را در کوبیدن صداوسیما میبینند؛ چرا که رسانهملی مانع بزرگی در برابر روایتهای تحریفشده آنها از وضعیت کشور است.
رسانهای که حق تعطیل شدن ندارد
صداوسیما با وجود تمام نقدها و بیمهریها، تنها نهادی است که در لحظات حساس و سرنوشتساز کشور، بار سنگین اطلاعرسانی و آرامشبخشی به جامعه را به دوش میکشد. از بحرانهای اقتصادی و اجتماعی گرفته تا رخدادهای بزرگ ملی و شرایط اضطراری جنگی، این رسانه در موقعیتی است که هرگز امکان خاموش شدن ندارد. حتی زیر سنگینترین فشارهای سیاسی و بودجهای، آنتن رسانهملی باید ۲۴ ساعته روشن بماند تا جریان زنده خبر و امیدآفرینی در رگهای جامعه جریان داشته باشد. این ویژگی، صداوسیما را از یک رسانه معمولی فراتر برده و آن را به یک زیرساخت حیاتی، امنیتی و اجتماعی برای کل کشور تبدیل کرده؛ زیرساختی که پیونددهنده حاکمیت، دولت و مردم است.
اگر به عقب برگردیم، میبینیم که فشار بر صداوسیما ابزار همیشگی برخی جریانها برای تحمیل خواستههایشان بوده است. در دورههای گذشته کار به جایی رسید که حتی تولید یک سریال افشاگرانه و ملی مانند «گاندو» بهانهای برای فشار بیسابقه به رسانهملی شد و تا مرز «گروگان گرفتن بودجه رسانهملی» پیش رفت تا صداوسیما را وادار به سکوت کنند اما رسانهملی از این آزمونها سربلند خارج شد. نکتهای که منتقدان مغرض همواره سانسور میکنند این است که بخش عمدهای از دیده شدن دستاوردهای بزرگ کشور و همراهی مردم با طرحهای ملی، از مسیر همین رسانه عبور کرده است. اگر تبیین شبانهروزی رسانهملی نبود، پروژههای بزرگی همچون مسکن مهر، یارانهها، کالابرگ الکترونیک، طرحهای مدیریت مصرف انرژی و گفتمان اقتصاد مقاومتی هرگز در جامعه نهادینه نمیشدند. آنتن صداوسیما با برنامههای فاخر و پویشهای عظیمی مانند «جانفدا»، هویت ملی و مذهبی جامعه را در برابر شبیخون فرهنگی حفظ کرده است؛ تلاشهای مقدسی که همواره زیر سایه اتهامات واهی «روایت غیرواقعی» نادیده گرفته میشوند.
ثبات سازمانی و اقتدار رسانهای در اوج فشارها
پروژهبگیران رسانهای همواره تلاش کردهاند تغییرات مدیریتی یا اختلافنظرهای طبیعی درونسیستمی را نشانهای از «بحران در صداوسیما» جلوه دهند اما پاسخ عملی رسانهملی به این غوغا زیستها، «صبر سازمانی» و استمرار پرقدرت تولید محتوا بوده است. ساختار مستحکم رسانهملی نشان داده است که با بادهای موسمی سیاستزده نمیلرزد و در اوج فشارهای بیرونی، مأموریت اصلی خود یعنی خدمت به نظام، حمایت منطقی از دولت و آگاهیبخشی به مردم را با صلابت ادامه میدهد.




