ساعت شوم

روایت دبیر حوادث جام‌جم از روز واقعه

ساعت شوم

یادم هست ساعت 8صبح پنجشنبه بود، 5دی 1395. از آن روزهای اول زمستان که بعد از چند روز آلودگی هوا، بادی وزیده و آسمان آبی شده بود. برای خرید نان از خانه زدم بیرون و متوجه دودی شدم که از سمت میدان فردوسی به آسمان زبانه می‌کشید. هرلحظه برشدت دود افزوده می‌شد.
قید نان را زدم و پیاده خیابان سپهبد قرنی را به سمت پایین راه افتادم. چهارراه طالقانی، میدان فردوسی و سرانجام چهارراه استانبول و ساختمان پلاسکو. چند خودروی آتش‌نشانی مقابل ساختمان توقف کرده بودند و دود و آتش از شیشه‌های طبقه بالایی راهی به بیرون پیداکرده بود و هر چه می‌گذشت، شدتش بیشتر می‌شد. کم‌کم تعداد آتش‌نشانان بیشتر شد و دو طرف خیابان را بستند. حدود ساعت 10صبح شده بود که تصمیم گرفتم وارد ساختمان شوم و برای گزارش میدانی شرایط داخل را بررسی کنم. صبح برای خرید نان از خانه بیرون آمده بودم و قرار نبود راهی پلاسکو شوم، کارت خبرنگاری همراهم نبود و مأموری که مقابل در ایستاده بود، سد راهم شد و اصرارم برای ورود به ساختمان هم بی‌فایده بود.
همه منتظر خاموش شدن آتش و پایان عملیات بودیم که ساعت 11‌ماجرا رنگ دیگری به خود گرفت. بخشی از دیوار طبقات بالایی فروریخت. آتش‌نشانان فهمیده بودند حادثه‌ای تلخ درراه است. وحشت حادثه‌ای تلخ در چهره‌شان دیده می‌شد.
چند دقیقه بعد فریاد «ساختمان را تخلیه کنید» در فضا پیچید و آتش‌نشانان، کسبه‌ای را که داخل ساختمان بودند از راهروها خارج کرده و از مأموران می‌خواستند سد راه بازگشت آنها شوند.
عقربه‌های‌ساعت 11و30دقیقه را نشان می‌داد، زمانی شوم.
 ساختمان پلاسکو، پس از 54 دقیقه فرو ریخت و به تلی از خاک تبدیل شد. شوک، ترس و غم یک‌لحظه در دل همه خانه کرد و تراژدی پلاسکو رقم‌خورد.