صبر جمیل برای کارهای جهادی
نادری، نادر بود و شهادتش هم از پیش بود و نادر بود. در چشمم آوینی بعد آوینی و شهید جنگ نرم بود. به ظن قوی به قتل رسید با ماجرای سرقت و آلودن چمدانها و لپ تاپش. آوینی جنگ سخت، به شیوه سخت افزاری شهید شد و نادره دوران جنگ نرم، به شیوه نهانکارانه جنگ نرم. خبرش را بعد از افطار از همسرم شنیدم که دل میسوزاند. در دم فکر کردم جایش نباید خالی بماند. جایش را کسی باید پر کند. چقدر به کسی چون او احتیاج داریم اما دم به دم حفره نبودنش در قلبم پرنشدنیتر و بزرگتر شد. رابطه نزدیک و آشنایی خصوصی با او نداشتم. از طریق کارهایش میشناختمش اما حالا میدیدم اندوهگینم. ودم به دم بیشتر. بیدلیل هیچ سابقه دوستی رویارو و همنشینی.
روز به روز روحا به او نزدیکتر شدم. دهه 80 روش او را در دفاع از انقلاب اسلامی اغراقآمیز و وهمآلوده میپنداشتم. دهه 90، او معتمد فکری من بود و دوستش داشتم. دیدهور بود و دلم میگوید جای نادر طالب زاده، پرشدنی نیست. حفرهای که همچنان تهی باقی خواهد ماند. دلم گرفته و لحظه به لحظه ابریتر و باران زاتر میشود.
در این گرداب روحی زنگ زدند و سوگنامهای برای نادر خواستند. چه بگویم که همه ندانند؟ دلم آرام نداشت. میشناختم و نمیشناختمش. میشناختم چون از اهالی صمیمی و جدی انقلاب امام (ره) بود. کارهایش را دنبال میکردم. در جهاد فرهنگی جهد فراوان و صبر جمیل داشت و در مقاومت، مجاهدی خستگی ناپذیر بود. برابر ظلم قدرت جائر جهانی و سلطه غرب و یکجانبهگرایی کفر محارب و شیطان بزرگ و اذنابش ایستاده بود، بیلرزشی و لغزشی. اهل رزمندگی علیه نظام شیطانی بود. اینها را خود میدیدم بعد از سفرش با دو دوست که دوستش بودند، درد میگفتیم و غم میشنیدیم در سوگش. دوستی گفت آدم جدی کم داریم و تنهاییمان عمیقتر میشود با این از دست رفتنها و دوست دیگری گفت یکییکی دوستان میروند و جبهه ما خالیتر و خالیتر میشود.
جبهه آنان، جبهه بندگان استخوان در گلو و
خار در چشم و جبهه دوستان خداست. با بردباری، بار امانت میبرند و زخم میخورند و از پا نمینشینند و عدالتخواهیشان نشان آن است که با امام زمانشان، امام عدل وعده داده شده و حاضر غایبشان (عج)، قلبا پیوندی بیدروغ دارند.
اما نمیشناختمش، یعنی نمیدانستم سلوک درونی او از کجا میآید و چگونه راهیاب و استوار میزید. نیرو و راهبرسلوکش، اویسی بود شاید. بیهوده نبود علاقهاش به یمنیها و تقوایش بیتردید بود. رابطه آمد و شد و رفاقت رویارو با او نداشتم. حتی به سبب نوشتن یادداشتی درباره شهر که از دردی سخن گفته بود که مستندسازانی از سالها قبلتر فریادش زده بودند به او اعتراض کردم و انتقادم بر او آن بود که چرا صدایشان را نشنیده تاکنون و گونهای مینویسد که گویی نخستین بار است که کسی از شهر و ماجرای شهر دارد حرف میزند و نیز یک بار درباره اهمیت برنامهای برای روشنگری عصر پیامی با واژه دوستی برایش فرستادم. عصر را فورا ساخت اما این برنامه خوب سیاسی، مقصودم را برآورده نکرد. منظورم تکیه به معارف قرآنی/خاندانی مفهوم عصر و نقش عصر و امام عصر (عج) در ساختار، هستی و حیات انسان بود و بازتابش در تکالیف در جهان بودن ما، در عصر غیبت که سیاست البته بخشی از آن است.
میدانستم در دانشگاه کلمبیای آمریکا سینما خوانده، انقلاب که شد به ایران آمد و تمام چهل و اندی سال سخت در راه انقلاب جهد کرد و از پا ننشست. مستند ساخت. هر جا ردی از توطئه و ظلم فرعونی عصر بود، کوشید ستمگری شیاطین را فاش کند، از بوسنی هرزگوین تا یمن!
سلامت شناخت و نگاهش چشمگیر بود. شناخت سیاسی درستش از عصر و فرعونیت نظام شیطانی حاکم بر عصر و از غرب و بهویژه آمریکا، گویای بصیرت و دانش او بود. کارآمدی و مفید بودنش و شور خاموشی ناپذیرش برای شناساندن ظلم قدرت سلطهگر و زورگو و درستی و توانش، کار خستگیناپذیر و صبورانهاش، ارتباطات وسیعش که همواره به نفع انقلاب اسلامی از آنها سود میجست و.... همه و همه کمتر تکرار شدنی است. چند کار او بیبدیل بود:
مستندهایش بیداری بخش بود اما نه بیمانند، ولی کنفرانسهایش همانند نداشت و رفتار تدافعی ایران را در برابر تبلیغات غرب تغییر داد. لیبرالیسم همسو با شیطان بزرگ تمایلی به مقابله با جنگ نرم دشمن غدار نداشت و منفعل عمل میکرد؛ تو سری خور بود چشم به دهان و خاکسار بود. او با برنامه گردآوردن متفکران فعال غربی منتقد غرب، از زبان خود آنها سیاهکاری و تباهی و ظلم نظام شیطانی آمریکا و اروپا و جنایاتشان را در ایران و منطقه و در جهان فاش مینمود. دسته دسته آنان را به ایران میآورد. هم مظلومیت ما را مستقیم و زندهتر به آنان معرفی میکرد و هم به مردم ما اجازه میداد رها از وانمودههای رسانههای دشمن و اذناب داخلیشان، چهره فرعونی و وحشیشان را بشناسند. برابر تهاجم رسانهای غرب برنامه او یک تنه در سطح استاندارد جهانی موفق بود.
ـــ کار مهم دیگر او بنای جشنواره عمار بود. دید استراتژیکش به این نتیجه رسیده بود که اداره سینمای ایران فقط ظاهرا دست انقلاب اسلامی است ولی در نهادهای این سینمای مدام در اختیار نگرش روشنفکری مدرن، مدرنیسم لیبرال باز تولید میشود و خود به خود امکان رشد سینمای انقلابی با نگاه الهی و عدالتخواه را سد میکند. او خواهان تغییر این ساختار بود و دست کم فضایی مستقل برای رشد سینماگر مؤمن که صدای اصیل زندگی ایرانی و رنجهای ما باشد طراحی کرد. نگاه استراتژیک برای تغییر ساختار پیرامونی داشت. پس جشنواره عمار را چون سنگری متفاوت از ساختار و نگاه ضدانقلاب اسلامی و مدرن گشود تاجایی باشد برای پرورش مستندسازان جوان که در واقعیت جهان زندگی میکنند و اصلیترین وجه زندگی اجتماعی و در جهان بودن را دور نمیاندازند: یعنی درگیر سلطه خونریز شیطان بزرگ بودن و دغدغه عدالت داشتن و درد دین داشتن و منتقد جهان ظلمانی قدرت و روابط ظالمانه آن بودن. او مستند را به درون مردم و مساجد برد و عمار جایی برای پرورش نیروهای جوان توانا در جایگزینی شد.
آواز فرماندهان متقی و دانا و توانای عرصه جنگ نرم وجهاد فرهنگ انقلابی و جهاد بزرگ فرهنگی با دشمنان انقلاب و اسلام و کفراسلام ستیز و محارب جهانی بود. او از منتظران بود.
با همه دوری از او ناگهان احساس کردم برادری مؤمن و همراهی استوار را از دست دادهام.
عصر و قبل از آن را دو برنامه تلویزیونی روشنگرش بودند که ویژگیهای زنده، بس مؤثر و جانشین ناپذیری داشتند. ارتباط زنده و انقلابی ، پیشرو و پیشران با رخدادهای بزرگ منطقه و جهان و ایران و جنگ حق و باطل. در این برنامههای بس حرفهای، مدافع بیداری بود، در راز و عصر اطلاعات مشخص و زنده و معتبر و مستند و ارزشمند و بیبدیل از درون جهان ظلمانی به ما میداد. در این برنامهها با دیدی انقلابی، مسائل پرده پوشی شده که گرایشهای سازشکار داخلی زبونانه آن را حذف میکردند، روشنگری میشد با مدارک مستند و گواهان معتبر. جنایات صهیونیستی و وهابی ماجرای آب چاه زمزم و شکست پروژه خیانت بار آل سعود، پروژه امآیسیکس و سیا و موساد در حذف مراسم حج و گردهمایی در مکه گرد کعبه، افشا میگشت که نمایش عظیم پرستش ا... و خنجری در دل کفر جهانی و لائیسیته و سکولاریته است و از 200 سال پیش با ایجاد اتحاد عبدالوهاب و آل سعود و حاکم کردن این اسلام دروغین انگلیسی و سپس آمریکایی و تحریف شده، نقشه حذف گامبهگام کعبه را پیش بردند و همه آثار زنده و مدارک تاریخی موجود حضور رسول ا... و اهل بیت علیهمالسلام و بنیهاشم را در شهر به مرور خصوصا در 100سال اخیر نابود کردند و نادر با راه انداختن جریان برنامههای تلویزیونی این را افشا میکرد. یا ماجرای یمن را و دلخون بود از توطئه اخراج آن رزمنده یمنی که در برنامه عصر چند بار شرکت کرد و جانش در معرض خطر بود با این همه در دولت قبل او را و خانوادهاش را وادار کردند برگردد و دستگیر شد .
سطح افشاگری و روشنگری دو برنامه راز و عصر، حرفهای و با اعتبار جهانی و شرکت اشخاص دارای جایگاه جدی بود. با زندگی در آمریکا، آمریکا را میشناخت و ارتباطات خوبی با عناصر فهیم و منصف و انقلابی جهان داشت و از آن بهدرستی برای دفاع از انقلاب اسلامیسود میبرد و بخشی از بازی رسانهای دشمن و وانمودههایش را فاش میکرد. بیهوده نبود دشمن و اذناب داخلیاش از او منزجر بودند. او با فیلمهای مستند و مستندسازیهایش در کتفرانسها و در برنامه تلویزیونی با یک تیر چند نشان میزد. با فضای لیبرالی سمتگیری سازشکار و نهانکار دولتی و مخفی کننده ظلم جهانی مقابله میکرد.
با تأثیرات سردمداری لیبرالی و روشنفکرانه و نگاه ضدانقلابی در رسانههای داخلی، جشنوارهها و گردهماییهای غربگرا به طور ایجابی و با متانت و بردباری مقابله میکرد و حقایق پشت پرده و مستندات مناسبات وحشیانه قدرت گرگها را به درون مردم میبرد و برابر نشر نگاه لیبرالی زاویهدار با نگاه انقلابی اسلامی در درون جامعه ما ایستادگی مینمود. ساختن فضاهای ابتکاری با نگرش اسلامی انقلابی را تدارک میدید و جوانانی کنار خود میپرورد که سربازان مؤمن و با تقوا و منتظر عدل جهانی بودند و نقص ساختاری و سیستمی ما را در کار انقلابی رسانهای جبران میکرد که در فکر پرورش نیروهای متدین و جوان و جایگزین نیست. او از معدود افراد آگاه و عامل به نفی ساختار پیرامونی بود و مثل همیشه بروکراسی و مدیران بیتقوا سنگ راهش بودند اما او بردبار برابر مشقات با استخوانی در گلو از یاری عملی و تبیین حق و یاری امام زمان (عج) و اسلام و انجام تکلیف و تبعیت از ولی فقیه در مبارزه با سلطه استکبار و قدرت جائر جهان باز نمیماند.
دوستانش به بردباریش برابر رنجها برای خدا و از پا ننشستن و سازش نکردن با شیطان بزرگ و شیاطین داخلی و اذناب کفر سلطهجو و فرصتطلبان و پختهخواران سفره انقلاب گواهی میدهند و به مهربانی و صمیمیتش به اندیشه ورزیاش و متانت و صدق و تقوایش تأکید میکنند. نبودنش حفرهای پر نشدنی در قلب ایران است. او شهید راه انتظار عدل موعود (عج) و امام حی و حاضر و هدایتگر امور شیعیان در عصر غیبت و شهید راه انقلاب امام(ره) است؛ انقلابی که راه انتظار عملی و فرج حجت بن حسن عسکری (عج) بوده و شهدای خالص راه ظهور و انجام صبورانه تکلیف در پیشگاه و رابطه با امام غایب را پرورده است که انشاءا... این فرمانده جنگ نرم علیه شیطان بزرگ و اذنابش و این عدو دشمنان اهل بیت علیهمالسلام، این خصم شیطان بزرگ و همه دنبالههایش اسرائیل و وهابیت و...، از زمره شهداست.
او در جهاد اربعینی شرکت داشت. مأموران شیاطین، سیا و موساد و وهابیت که کینه او را در دل داشتند با سرقت چمدان و لپ تاپ و میکروبی کردنش، دچار بیماری علاج ناپذیرش کردند. الهی به حق حسینت شهادت او را در پی اسارت و گرفتاری طولانی این بیماری، بپذیر و محشور عشقش به شهدای عاشورا و اسیر و بیمار مظلوم کربلاش کن. آمین!
میراحمد میراحسان - شاعر و پژدهشگر
در این گرداب روحی زنگ زدند و سوگنامهای برای نادر خواستند. چه بگویم که همه ندانند؟ دلم آرام نداشت. میشناختم و نمیشناختمش. میشناختم چون از اهالی صمیمی و جدی انقلاب امام (ره) بود. کارهایش را دنبال میکردم. در جهاد فرهنگی جهد فراوان و صبر جمیل داشت و در مقاومت، مجاهدی خستگی ناپذیر بود. برابر ظلم قدرت جائر جهانی و سلطه غرب و یکجانبهگرایی کفر محارب و شیطان بزرگ و اذنابش ایستاده بود، بیلرزشی و لغزشی. اهل رزمندگی علیه نظام شیطانی بود. اینها را خود میدیدم بعد از سفرش با دو دوست که دوستش بودند، درد میگفتیم و غم میشنیدیم در سوگش. دوستی گفت آدم جدی کم داریم و تنهاییمان عمیقتر میشود با این از دست رفتنها و دوست دیگری گفت یکییکی دوستان میروند و جبهه ما خالیتر و خالیتر میشود.
جبهه آنان، جبهه بندگان استخوان در گلو و
خار در چشم و جبهه دوستان خداست. با بردباری، بار امانت میبرند و زخم میخورند و از پا نمینشینند و عدالتخواهیشان نشان آن است که با امام زمانشان، امام عدل وعده داده شده و حاضر غایبشان (عج)، قلبا پیوندی بیدروغ دارند.
اما نمیشناختمش، یعنی نمیدانستم سلوک درونی او از کجا میآید و چگونه راهیاب و استوار میزید. نیرو و راهبرسلوکش، اویسی بود شاید. بیهوده نبود علاقهاش به یمنیها و تقوایش بیتردید بود. رابطه آمد و شد و رفاقت رویارو با او نداشتم. حتی به سبب نوشتن یادداشتی درباره شهر که از دردی سخن گفته بود که مستندسازانی از سالها قبلتر فریادش زده بودند به او اعتراض کردم و انتقادم بر او آن بود که چرا صدایشان را نشنیده تاکنون و گونهای مینویسد که گویی نخستین بار است که کسی از شهر و ماجرای شهر دارد حرف میزند و نیز یک بار درباره اهمیت برنامهای برای روشنگری عصر پیامی با واژه دوستی برایش فرستادم. عصر را فورا ساخت اما این برنامه خوب سیاسی، مقصودم را برآورده نکرد. منظورم تکیه به معارف قرآنی/خاندانی مفهوم عصر و نقش عصر و امام عصر (عج) در ساختار، هستی و حیات انسان بود و بازتابش در تکالیف در جهان بودن ما، در عصر غیبت که سیاست البته بخشی از آن است.
میدانستم در دانشگاه کلمبیای آمریکا سینما خوانده، انقلاب که شد به ایران آمد و تمام چهل و اندی سال سخت در راه انقلاب جهد کرد و از پا ننشست. مستند ساخت. هر جا ردی از توطئه و ظلم فرعونی عصر بود، کوشید ستمگری شیاطین را فاش کند، از بوسنی هرزگوین تا یمن!
سلامت شناخت و نگاهش چشمگیر بود. شناخت سیاسی درستش از عصر و فرعونیت نظام شیطانی حاکم بر عصر و از غرب و بهویژه آمریکا، گویای بصیرت و دانش او بود. کارآمدی و مفید بودنش و شور خاموشی ناپذیرش برای شناساندن ظلم قدرت سلطهگر و زورگو و درستی و توانش، کار خستگیناپذیر و صبورانهاش، ارتباطات وسیعش که همواره به نفع انقلاب اسلامی از آنها سود میجست و.... همه و همه کمتر تکرار شدنی است. چند کار او بیبدیل بود:
مستندهایش بیداری بخش بود اما نه بیمانند، ولی کنفرانسهایش همانند نداشت و رفتار تدافعی ایران را در برابر تبلیغات غرب تغییر داد. لیبرالیسم همسو با شیطان بزرگ تمایلی به مقابله با جنگ نرم دشمن غدار نداشت و منفعل عمل میکرد؛ تو سری خور بود چشم به دهان و خاکسار بود. او با برنامه گردآوردن متفکران فعال غربی منتقد غرب، از زبان خود آنها سیاهکاری و تباهی و ظلم نظام شیطانی آمریکا و اروپا و جنایاتشان را در ایران و منطقه و در جهان فاش مینمود. دسته دسته آنان را به ایران میآورد. هم مظلومیت ما را مستقیم و زندهتر به آنان معرفی میکرد و هم به مردم ما اجازه میداد رها از وانمودههای رسانههای دشمن و اذناب داخلیشان، چهره فرعونی و وحشیشان را بشناسند. برابر تهاجم رسانهای غرب برنامه او یک تنه در سطح استاندارد جهانی موفق بود.
ـــ کار مهم دیگر او بنای جشنواره عمار بود. دید استراتژیکش به این نتیجه رسیده بود که اداره سینمای ایران فقط ظاهرا دست انقلاب اسلامی است ولی در نهادهای این سینمای مدام در اختیار نگرش روشنفکری مدرن، مدرنیسم لیبرال باز تولید میشود و خود به خود امکان رشد سینمای انقلابی با نگاه الهی و عدالتخواه را سد میکند. او خواهان تغییر این ساختار بود و دست کم فضایی مستقل برای رشد سینماگر مؤمن که صدای اصیل زندگی ایرانی و رنجهای ما باشد طراحی کرد. نگاه استراتژیک برای تغییر ساختار پیرامونی داشت. پس جشنواره عمار را چون سنگری متفاوت از ساختار و نگاه ضدانقلاب اسلامی و مدرن گشود تاجایی باشد برای پرورش مستندسازان جوان که در واقعیت جهان زندگی میکنند و اصلیترین وجه زندگی اجتماعی و در جهان بودن را دور نمیاندازند: یعنی درگیر سلطه خونریز شیطان بزرگ بودن و دغدغه عدالت داشتن و درد دین داشتن و منتقد جهان ظلمانی قدرت و روابط ظالمانه آن بودن. او مستند را به درون مردم و مساجد برد و عمار جایی برای پرورش نیروهای جوان توانا در جایگزینی شد.
آواز فرماندهان متقی و دانا و توانای عرصه جنگ نرم وجهاد فرهنگ انقلابی و جهاد بزرگ فرهنگی با دشمنان انقلاب و اسلام و کفراسلام ستیز و محارب جهانی بود. او از منتظران بود.
با همه دوری از او ناگهان احساس کردم برادری مؤمن و همراهی استوار را از دست دادهام.
عصر و قبل از آن را دو برنامه تلویزیونی روشنگرش بودند که ویژگیهای زنده، بس مؤثر و جانشین ناپذیری داشتند. ارتباط زنده و انقلابی ، پیشرو و پیشران با رخدادهای بزرگ منطقه و جهان و ایران و جنگ حق و باطل. در این برنامههای بس حرفهای، مدافع بیداری بود، در راز و عصر اطلاعات مشخص و زنده و معتبر و مستند و ارزشمند و بیبدیل از درون جهان ظلمانی به ما میداد. در این برنامهها با دیدی انقلابی، مسائل پرده پوشی شده که گرایشهای سازشکار داخلی زبونانه آن را حذف میکردند، روشنگری میشد با مدارک مستند و گواهان معتبر. جنایات صهیونیستی و وهابی ماجرای آب چاه زمزم و شکست پروژه خیانت بار آل سعود، پروژه امآیسیکس و سیا و موساد در حذف مراسم حج و گردهمایی در مکه گرد کعبه، افشا میگشت که نمایش عظیم پرستش ا... و خنجری در دل کفر جهانی و لائیسیته و سکولاریته است و از 200 سال پیش با ایجاد اتحاد عبدالوهاب و آل سعود و حاکم کردن این اسلام دروغین انگلیسی و سپس آمریکایی و تحریف شده، نقشه حذف گامبهگام کعبه را پیش بردند و همه آثار زنده و مدارک تاریخی موجود حضور رسول ا... و اهل بیت علیهمالسلام و بنیهاشم را در شهر به مرور خصوصا در 100سال اخیر نابود کردند و نادر با راه انداختن جریان برنامههای تلویزیونی این را افشا میکرد. یا ماجرای یمن را و دلخون بود از توطئه اخراج آن رزمنده یمنی که در برنامه عصر چند بار شرکت کرد و جانش در معرض خطر بود با این همه در دولت قبل او را و خانوادهاش را وادار کردند برگردد و دستگیر شد .
سطح افشاگری و روشنگری دو برنامه راز و عصر، حرفهای و با اعتبار جهانی و شرکت اشخاص دارای جایگاه جدی بود. با زندگی در آمریکا، آمریکا را میشناخت و ارتباطات خوبی با عناصر فهیم و منصف و انقلابی جهان داشت و از آن بهدرستی برای دفاع از انقلاب اسلامیسود میبرد و بخشی از بازی رسانهای دشمن و وانمودههایش را فاش میکرد. بیهوده نبود دشمن و اذناب داخلیاش از او منزجر بودند. او با فیلمهای مستند و مستندسازیهایش در کتفرانسها و در برنامه تلویزیونی با یک تیر چند نشان میزد. با فضای لیبرالی سمتگیری سازشکار و نهانکار دولتی و مخفی کننده ظلم جهانی مقابله میکرد.
با تأثیرات سردمداری لیبرالی و روشنفکرانه و نگاه ضدانقلابی در رسانههای داخلی، جشنوارهها و گردهماییهای غربگرا به طور ایجابی و با متانت و بردباری مقابله میکرد و حقایق پشت پرده و مستندات مناسبات وحشیانه قدرت گرگها را به درون مردم میبرد و برابر نشر نگاه لیبرالی زاویهدار با نگاه انقلابی اسلامی در درون جامعه ما ایستادگی مینمود. ساختن فضاهای ابتکاری با نگرش اسلامی انقلابی را تدارک میدید و جوانانی کنار خود میپرورد که سربازان مؤمن و با تقوا و منتظر عدل جهانی بودند و نقص ساختاری و سیستمی ما را در کار انقلابی رسانهای جبران میکرد که در فکر پرورش نیروهای متدین و جوان و جایگزین نیست. او از معدود افراد آگاه و عامل به نفی ساختار پیرامونی بود و مثل همیشه بروکراسی و مدیران بیتقوا سنگ راهش بودند اما او بردبار برابر مشقات با استخوانی در گلو از یاری عملی و تبیین حق و یاری امام زمان (عج) و اسلام و انجام تکلیف و تبعیت از ولی فقیه در مبارزه با سلطه استکبار و قدرت جائر جهان باز نمیماند.
دوستانش به بردباریش برابر رنجها برای خدا و از پا ننشستن و سازش نکردن با شیطان بزرگ و شیاطین داخلی و اذناب کفر سلطهجو و فرصتطلبان و پختهخواران سفره انقلاب گواهی میدهند و به مهربانی و صمیمیتش به اندیشه ورزیاش و متانت و صدق و تقوایش تأکید میکنند. نبودنش حفرهای پر نشدنی در قلب ایران است. او شهید راه انتظار عدل موعود (عج) و امام حی و حاضر و هدایتگر امور شیعیان در عصر غیبت و شهید راه انقلاب امام(ره) است؛ انقلابی که راه انتظار عملی و فرج حجت بن حسن عسکری (عج) بوده و شهدای خالص راه ظهور و انجام صبورانه تکلیف در پیشگاه و رابطه با امام غایب را پرورده است که انشاءا... این فرمانده جنگ نرم علیه شیطان بزرگ و اذنابش و این عدو دشمنان اهل بیت علیهمالسلام، این خصم شیطان بزرگ و همه دنبالههایش اسرائیل و وهابیت و...، از زمره شهداست.
او در جهاد اربعینی شرکت داشت. مأموران شیاطین، سیا و موساد و وهابیت که کینه او را در دل داشتند با سرقت چمدان و لپ تاپ و میکروبی کردنش، دچار بیماری علاج ناپذیرش کردند. الهی به حق حسینت شهادت او را در پی اسارت و گرفتاری طولانی این بیماری، بپذیر و محشور عشقش به شهدای عاشورا و اسیر و بیمار مظلوم کربلاش کن. آمین!
میراحمد میراحسان - شاعر و پژدهشگر
تیتر خبرها




