دیدگاه
روایتی از شبهای محلات تجاری تهران
خودمان و با خواست و اراده خودمان و برای نفع بیشتر مالی، بسیاری از مناطق مسکونی شهر را به انبار، مغازه، پاساژ و مناطق تجاری تبدیل کردهایم که نیمههای شب، تبدیل به مخوفترین مناطق شهر تهران میشود. نه چراغی از ساختمانی روشن است و نه صدای خندهای از خانهای بلند میشود؛ هرچه هست، سکوت و کرکرههای پایین کشیده انبارها و کارگاههایی است که صبحها شلوغترین وضعیت ممکن را میگذرانند و شب که میشود، به خواب عمیق فرو میرود. این درحالی است که زیبایی سیمای شهر در شب، دستکمی از زیبایی سیمای روز آن ندارد اما چه میشود که گاهی زیبایی و امنیت شبانه آن به خطر میافتد؟ اتفاقی که در بسیاری از مناطق تهران ازجمله مناطق ۶، ۷، ۱۱ و ۱۲ شهر تهران افتاده و این مناطق را اصطلاحا دچار شبمردگی کرده است.روند کاهشی جمعیت ساکن شب در مناطق مرکزی پایتخت، غیرطبیعی شده است؛ کافی است در ابتدای شب سری به این مناطق بزنیم تا با این واقعیت روبهرو شویم.
اتفاقی که بهواسطه تبدیل بیرویه خانهها به انبارها، کارگاهها و... رخ داده است:« در این میان، هم مردمانی که به سبب سود بیشتر، خانههایشان را خالی میکنند و در اختیار کاسبان قرار میدهند مقصرند و هم شهرداری که برای چنین اموری، قوانین سفت و سختی اعمال نمیکند.» اقداماتی که نتیجهای جز ایجاد محیط ناامن شهری ندارد.
امنیت کمتر، سود بیشتر
به نظر میرسد که تمایل افراد به اختصاص دادن یک خیابان به کالایی خاص، یکی از عوامل تبدیل برخی از مناطق مسکونی به تجاری باشد که در نهایت موجب شبمردگی میشود؛ در واقع مناطقی مانند دلاوران، شوش، امینحضور و... که بورس فروش کالایی خاص است، این نیاز را در وجود کاسبانشان بهوجود میآورند که لازم است که کوچهها، خانهها و خیابانهای اطرافشان تبدیل به کارگاه و انبار کاریشان بشود تا مثلا هزینه ترابری و رفت و آمدشان کم شود.
از طرف دیگر، مالکان این خانههای قدیمی در این محلات، با آگاهی از اینکه میدانند این خانه برای مشارکت، ساخت و ساز و... نمیصرفد، وقتی با پیشنهاد مغازهدارها برای تبدیل آن واحد به انبار یا کارگاه، آن هم با دو برابر قیمت معمول روبهرو میشوند، دیگر به تبعات آن فکر نمیکنند و آن را میفروشند و این منزل مسکونی، وارد حوزه تجاری میشود.
در چنین شرایطی، معدود خانههای مسکونی منطقه، به کاربریهای تجاری تغییر هویت پیدا میکنند و رفت و آمد شهری شبانه در این مناطق بهطور کلی از بین میرود ؛ آنوقت است که فضا برای حضور معتادان متجاهر، کارتنخوابها، سارقان و... در این فضا مهیا میشود و با خیالی آسوده از خلوتی این مناطق، آنجا را تبدیل به پاتوقی برای اسکان یا فعالیتهایشان میکنند.
راه نجات از شب مردگی چیست؟
تجربه ثابت کرده ایجاد زیست شبانه کاذب، نتوانسته آن امنیتی را که باید ایجاد کند. به بیان دیگر، اگر برقراری یک فرآیند متعادل حضور مردم در مناطق مذکور را راه نجات از مساله شبمردگی بدانیم، تخصیص برخی محافل فرهنگی نظیر بوستانها و فرهنگسراها برای تداوم برنامههای فرهنگی روز در طول شب را میتوان یک راهبرونرفت قطعی معرفی کرد. اتفاقی که به سبب آن، پای خانوادهها به این مناطق باز شده و فضا از حالت سکون و کسوت که در شب بر آن حاکم شده است، خارج شود.




