ترور نخبگان در عصر جنگ شناختی

ترور نخبگان در عصر جنگ شناختی

ترور نخبگان را اغلب با حذف فیزیکی فرماندهان، دانشمندان و مدیران برجسته برابر می‌دانند. این شکل از ترور، آشکار، خشن و قابل‌ردیابی است‌ اما در عصر جنگ‌های شناختی، تهدید از این مرز فراتر می‌رود. آنچه در این میدان جدید اهمیت می‌یابد، نه هدف‌گذاری مستقیم افراد، بلکه نشانه‌رفتن فرآیندهایی است که علم را تولید، نیروی انسانی را تربیت و تصمیم‌های کلان را شکل می‌دهند.

دکتر داوود فریدپور - عضو هیات علمی دانشگاه

در این وضعیت، نخبه همچنان حضور دارد، فعال است، مدرک می‌گیرد، مقاله منتشر می‌کند اما ریل‌هایی که او را پیش می‌برند، به‌تدریج از مسیر اصلی خود منحرف شده و به مقصدی می‌رسند که نه برای جامعه سودمند است و نه برای خودش. 
این انحراف خاموش هم در دانشگاه رخ می‌دهد و هم در سازمان‌های راهبردی کشور. مدیری که سال‌ها در یک نهاد تصمیم‌ساز فعالیت می‌کند، ممکن است تمام مراحل ارتقا را طی کرده باشد اما خروجی تصمیماتش نه گرهی از مشکلات کشور می‌گشاید و نه قدرت ملی را تقویت می‌کند. نخبه حذف نشده اما عملا خنثی شده است. برای درک عمق و ضرورت مقابله با این پدیده، باید نخست به ذات جنگ شناختی بازگردیم. میدان اصلی این جنگ، ذهن انسان است‌؛ نه صرفا مخزن اطلاعات، بلکه پردازشگری که اطلاعات را به ادراک، قضاوت و کنش تبدیل می‌کند. هدف جنگ شناختی، تغییر محتوای داده‌ها نیست، بلکه دگرگونی نظام پردازش آنهاست‌؛ چیزی شبیه به دستکاری «سیستم‌عامل ذهن». دو نفر ممکن است داده‌های یکسانی دریافت کنند اما اگر چارچوب پردازش آنها متفاوت باشد، به تصمیم‌هایی کاملا ناهمسان خواهند رسید.