از شب‌ عملیات تا صبح بخیر ایران

پای صحبت‌های محمدرحمان نظام اسلامی، مجری باسابقه رسانه ملی

از شب‌ عملیات تا صبح بخیر ایران

محمدرحمان نظام‌اسلامی، چهره نام‌آشنای رادیو و تلویزیون است که همه او را با اجراهای خاطره‌انگیز در برنامه‌های مختلف می‌شناسند.نظام اسلامی‌که کار خود را با خبرنگاری در جبهه‌های جنگ آغاز کرد، با اجرای برنامه‌ «صبح بخیر ایران» شناخته و به عنوان یکی از مجریان باسابقه در ذهن مردم ماندگار شد. او در کنار مدیریت بخش‌های مختلف که طی سال‌های متوالی به عهده داشت، هیچ‌گاه مجری‌گری را کنار نگذاشت. با نظام اسلامی‌گفت‌وگو کرده‌ایم تا مهمان صحبت‌های شنیدنی و خاطره‌سازش باشیم.
 
 از دوران کودکی خود و محیطی که در آن بزرگ شدید برایمان بگویید.
من در ششمین روز از بهمن1341 در خرمشهر به دنیا آمدم. دوران کودکی‌ام در این شهر سپری شد. آن زمان بیشتر‌ همنشین‌ قاریان قرآن مسجد صاحب‌الزمان(عج) بودم، مسجدی که از پایگاه‌های قرآنی شهر بود و هر شب محافل قرآنی در آنجا برگزار می‌شد. زمانی که سوم ابتدایی بودم، پدرم به من گفت در این جلسات برای یادگیری شرکت کنم و در صورتی که قبول می‌کردم، هر روز هدیه‌ای تشویقی به اندازه پنج تومان به من می‌داد و زمانی که می‌توانستم کل قرآن را ختم کنم، وعده داد یک دوچرخه برایم می‌خرد. این تشویق باعث شد هر روز از مغازه پدرم به مسجد بروم. هرچند تشویق نقدی به‌مرور حذف شد اما عشق و علاقه‌ای که به واسطه شرکت در کلاس ایجاد شده‌بود، باعث شد تا این راه را ادامه دهم. در انتها هم پدر محبت کرد و دوچرخه را برایم خرید.
  اولین حضور شما در فضای رسانه چطور رقم خورد؟
در دوران نوجوانی من، انقلاب پیروز شد. همان زمان معلم قرآنم به شهادت رسید و من هم در 19سالگی مجروح و در بیمارستان شهید معیری تهران بستری شدم. یادم نمی‌رود آن موقع دوستان شبکه دو برای تهیه گزارش و مصاحبه با رزمنده‌ها به بیمارستان آمده‌بودند. درست زمانی که داشتند بیمارستان را به دلیل این‌که خبرنگارشان نیامده‌بود، ترک می‌کردند یکی از افراد بیمارستان به آنها اطلاع می‌دهد که جوانی خوش سر و زبان بستری است که می‌تواند مشکل شما را در تهیه خبر حل کند. دوستان با دوربین و تجهیزات وارد اتاقم شدند و گفتند دوست دارند یکی از خود مجروحان جنگ، این مصاحبه را به‌عهده بگیرد و برای اولین بار میکروفن صداوسیما را در همان سن به دست گرفتم و گفت‌وگویی 45دقیقه‌ای، بدون هیچ تپقی انجام دادم که فردای آن روز از تلویزیون پخش شد. بعد این گفت‌وگو از من دعوت کردند برای مصاحبه به شبکه دو بروم. همان زمان در دانشگاه تربیت ‌معلم قبول شده‌بودم اما این اتفاق باعث شد قبولی در کنکور را کنار بگذارم و به عنوان نویسنده دفتر تأمین ویژه برنامه‌های رادیو راهی میدان ارک شوم.
 چه زمانی به عنوان خبرنگار برای تهیه گزارش به مناطق جنگی رفتید؟ چطور وارد این مسیر شدید؟
چند ماهی که از دوران حضورم در رادیو گذشت، برادرم محمدکریم به شهادت رسید و بعد از آن به مسؤولان رادیو گفتم  می‌خواهم به جبهه بروم. ابتدا گفتند برنامه خاصی در مناطق ندارند و فقط گزارشگر برای تهیه گزارش به آنجا می‌رود که برای آن باید در آزمون شرکت کنم. به شدت مصر بودم و در آزمون شرکت کردم و قبول هم شدم. بلافاصله درخواست کردم به جنگ بروم. در نهایت به عنوان گزارشگر مناطق جنگی وارد محل عملیات شدم و پابه‌پای رزمندگان پیش رفتم. آن زمان گزارشگران به نوبت اعزام می‌شدند. رادیو جبهه نیز فعالیت‌های زیادی در آن زمان داشت. اعزام‌های من همیشه طولانی بود و چند نوبت پشت سر هم برای تهیه گزارش در مناطق بودم.
 سخت‌ترین تجربه‌ای که از آن دوران داشتید چه زمان و شرایطی بود؟
آن روزها برای من سخت نبود چراکه طبیعتا حال‌وهوای کشور که در شرایط جنگ به‌سر می‌برد قابل لمس بود و کار من به‌نوعی ادای دین به فداکاری‌های رزمندگان به حساب می‌آمد. تا اسفند سال ۱۳۶۲ که در عملیات خیبر پای چپم قطع شد و برای پیوند به بیمارستان منتقل شدم گزارشگری جنگ را به‌طور مستمر ادامه دادم. تا دو سال درگیر بستری و مداوا بودم چون عمل‌های متعددی روی پاهایم انجام شد. بعد از آن نماینده رادیو در مجلس شدم درعین‌حال که مدیر گروه گزارش رادیو هم بودم.
 چه زمانی وارد تلویزیون شدید و به‌عنوان مجری فعالیت کردید؟ با چه برنامه‌هایی شروع شد؟
من اولین اجرای تلویزیونی خودم را در سال 1361 با برنامه هنر و جنگ انجام دادم. جالب اینجاست که از بیمارستان به استودیو منتقل شدم درحالی‌که پایم در گچ بود و عصا به‌ دست داشتم. تهیه‌کننده آن برنامه مرحوم باقر صحرارودی بودند. حدود 70 تا صد مهمان از هنرمندان، شاعران، نویسندگان و به‌طورکل جامعه هنری دعوت می‌شدند که برای اولین‌بار و در 21سالگی اجرای آن را به عهده گرفتم. بعد از آن، برنامه ایران در جنگ و سپس برنامه نماز شبکه دو را اجرا کردم. سال 1373 بنا به دعوت معاون وقت سیما به اتفاق آقای واحدی عزیز، زنده‌یاد مصطفی موسوی و سایر دوستان اجرای صبح‌بخیر ایران را انجام دادیم که یکی از مهم‌ترین برنامه‌های صبحگاهی شبکه‌های سیما بود. عشق و علاقه من به اجرا به اندازه‌ای بود که در تمام سال‌هایی که در قسمت‌های مختلف سازمان مدیریت می‌کردم هیچ‌گاه از اجرا غافل نشدم و از آن فاصله نگرفتم. با این‌که سال 1394 از لحاظ خدمتی بازنشسته شدم بازهم کار اجرا را ادامه می‌دهم و پیگیر آن هستم.
 از تجربه خودتان در فضای برنامه صبح‌بخیر ایران بگویید. چطور آن را به ثمر رساندید؟
شاید به جرات بتوان گفت که دوران بالندگی سازمان در شبکه‌ها آغاز برنامه‌های صبحگاهی بود. آن زمان گسترش شبکه‌ها به اندازه امروز نبود و محدودیت‌های زیادی وجود داشت. صبح‌بخیر ایران جزو نخستین برنامه‌های زنده‌ای بود که راه‌اندازی شد. استقبال شایانی از سوی مخاطب و درواقع مردم شکل گرفت. حضور گروه صبح‌بخیر ایران در شهرستان‌ها یک حضور استثنایی بود. تصاویری که از گزارش‌های آقای واحدی، الان در آرشیو موجود است نشان می‌دهد که شاید چندین‌هزار نفر به استقبال آنها می‌رفتند. دلیل این فضا هم ارتباط چشم‌درچشمی برنامه با مخاطبان خود بود. انعکاس نوع زندگی مردم، گویش آنها، آداب و سنن و ... همه اینها باعث شده‌بود که یک علقه و محبت عجیبی بین بیننده و رسانه به‌وجود بیاید طوری که استانداران و فرمانداران از صداوسیما دعوت می‌کردند تا برای ضبط برنامه حضور پیدا کنند. این حضور منجر به این شد که امکانات بالقوه و بالفعل هر استان، در معرض دید قرار بگیرد و کشاورزی، صنعت‌گردشگری، زیربناها و سرمایه‌های کشور نشان داده شوند. هنوز هم اگر از من سوال کنند یکی از تأثیرگذارترین برنامه‌ها بین مخاطبان در طول دو سه دهه اخیر چه بوده، به جرات می‌گویم که صبح‌بخیر ایران بوده‌است.
 علت این تأثیرگذاری و جای خالی آن که در برنامه‌های حاضر حس می‌شود را چه می‌دانید؟
یکی از نکات مهم در برنامه‌سازی، رفتن به کنار مردم است. شما نمی‌توانید ضریب تاثیرگذاری را نادیده بگیرید وقتی که مجری و تهیه‌کننده یک برنامه در کنار اهالی یک روستا باشند. در کنار مردم در خط مقدم جنگ باشند. در کنار مردم در خط مقدم کشاورزی و سازندگی باشند. نمی‌شود فقط در استودیو ماند و انتظار تاثیرگذاری داشت. رمز موفقیت صبح‌بخیر ایران شاید این حضور همه‌جانبه در کنار مردم بود. در کنار درددل مردم نشستن و منعکس‌کردن سختی‌هایشان. حتی برنامه‌های آرشیوی آن سال‌ها هنوز هم برای مخاطبان جذابیت دارد. هنوز هم معتقدم اگر برنامه‌ای از مرکز دل بکند و رو به سوی یک شهرستان حرکت کند می‌تواند موفق باشد. رمز موفقیت رادیوجبهه در سال‌های دفاع‌مقدس به دلیل حضور عوامل صداوسیما در کنار رزمندگان بود. فرق می‌کند یک فرد در استودیو بنشیند و از رزمندگان یاد کند یا این‌که در عملیات و در حالی که با تمام وجود آن فضا را لمس می‌کند به گزارش آن‌روزها بپردازد. آنجا حتی برای رزمنده هم انگیزه ایجاد می‌شود و می‌گوید کسی هست که فداکاری‌های شهدا را به پشت جبهه منتقل کند.
 برنامه‌سازی‌های الان را چطور می‌بینید؟
گرچه تلاش‌های ارزشمندی صورت گرفته و نمی‌توانم منکر آنها بشوم اما هم باید از تجربه پیشکسوتان بهره برد و هم از استعداد و انگیزه جوان‌ها به شایستگی استفاده کرد. متأسفانه نکته‌ای که الان شاهد آن هستیم استفاده نکردن از تجربه‌های پیشینیان و توانمندی‌های آنهاست. در بعضی موارد هم کپی‌کاری‌هایی که از برنامه‌های خارجی صورت می‌گیرد از بالندگی رسانه کم می‌کند. چه اشکالی دارد کاری ارائه کنیم که با فرهنگ، آداب و سنن ما همخوانی بیشتری داشته‌باشد. این‌که کاری را از ماهواره کپی کنیم و با افتخار هم در رابطه با آن توضیح دهیم که به دنبال دلیل این کپی نگردیم، از رشد رسانه می‌کاهد و فضای مناسبی را ایجاد نمی‌کند. همیشه گفته‌ام یک رسانه می‌تواند مسیر زندگی، کردار و رفتار یک جامعه را تعیین کند یا آن را به صلاح ببرد یا به بیراهه بکشاند. البته این را هم مجدد می‌گویم من تمام تلاش‌ها و زحماتی را که برای جذب مخاطب صورت می‌گیرد ارج می‌نهم و همگی آنها قابل تقدیر است.
 در حال حاضر مشغول چه فعالیت‌هایی هستید و چه می‌کنید؟
از آذر سال 98 که قرارداد گروه صبح بخیر ایران به اتمام رسید، می‌توان گفت بیکار هستم. فقط در مناسبت‌هایی که ممکن است در سال یک یا دو جلسه پیش بیاید در شبکه یک انجام وظیفه می‌کنیم اما در عمل، برنامه روتینی ندارم. من همیشه سرباز پا به رکاب صداوسیما بودم، فرقی نمی‌کند چه کار در اختیار داشته‌باشیم چه نداشته‌باشیم.