دل پر یک بازیگر پیشکسوت
وقتی با بازیگران پیشکسوت همکلام میشویم، اگر بیشتر از اینکه زبان باشیم، بتوانیم دو گوش شنوای خوب برای شنیدن درددلهای آنها باشیم، میبینیم که چقدر از حال و هوای این روزهای بازیگری گلهمندند. از برخی تهیهکنندهها بابت دستمزدهای ناچیزی که گاهی هم قسط آخر را پرداخت نمیکنند یا از فک و فامیل دعوت میکنند که مقابل دوربین بروند گرفته تا برخی فیلمنامههای ضعیفی که نقش خاصی برای آنها ندارد. معمولا میگویند چرا در فیلمها و سریالها پدربزرگها و مادربزرگها جایگاه گذشته را ندارند؟ اصلا چرا فیلمهای سینمایی پر شده از جوانهای خوشچهرهای که در قصهها پدر و مادر هم ندارند؟! بهتازگی بیوک میرزایی با یکی از رسانهها گفتوگویی کرده که در آن میگوید: من معتقدم رقابت سالم وجود ندارد؛ چون رقابت سالم زمانی ایجاد میشود که کارگردانهای درست هم مشغول به کار باشند. بهعنوان مثال فیلم سینمایی «موقعیت مهدی» یک کار سالم و خوبی درباره دفاع مقدس و اسلام است و اصلا آدم دوست دارد کار را نگاه کند، چون صادقانه دست روی متنی گذاشته و برایش زحمت کشیده شده است اما یک عده فقط بیخود و بیجهت حرف از جبهه و جنگ میزنند و بعد میبینیم اصلا در کارشان هیچ پیامی وجود ندارد؛ بنابراین رقابت سالم زمانی میتواند شکل بگیرد که میدان برای عرضاندام همه به شکل مساوی برقرار باشد و بتوانند حضور داشته باشند؛ در غیر این صورت دیگر رقابت سالمی وجود ندارد. او در بخش دیگری عنوان میکند: اما کسانی هستند که باغدارند، زمیندار هستند و در واقع برجسازی میکنند اما آمدهاند و تهیهکننده شدهاند! خب معلوم است که نگاهشان هم کیلویی است و چه توقعی میتوان از آنها داشت؟ این تهیهکنندگان همانهایی هستند که دخترعمو، پسرعمو و دخترخالههایشان را سر کار میآورند و همین اتفاق باعث افت تلویزیون میشود.
تیتر خبرها




