سوال مهم؛ آیا شرورها در جامعه محبوب میشوند؟
قهرمانسازی از شر
میشود از یک دیدگاه تکراری به موضوع نگاه کرد، دیدگاهی که هانا آرنت آن را عادیسازی شر نامیده و حداقل فروش کتاب این نویسنده در کشور ما، نشان میدهد این موضوع مورد توجه جامعه ایران هم قرار گرفته اما شاید بدون آن که این موضوع را در بستهبندی فلسفی پیچید هم بتوان به آن اشاره داشت؛ موضوع چیست؟
اینکه چرا در تولیدات فرهنگی این روزها اشرار به قهرمانها مبدل شدهاند؟ و البته سوی دیگر ماجرا اینکه چرا جامعه شرورها را به عنوان یک الگوی قهرمانمحور پذیرفته است؟ مقبولیت سریال یاغی ساخته محمد کارت که این روزها از شبکه نمایش خانگی در حال انتشار است با محوریت چند شرور خلافکار، باعثشده بسیاری حس همذاتپنداری با این افراد داشته باشند. آنقدر که برخی از کاربران شبکههای اجتماعی برخی از جملات این افراد را دست به دست منتشر میکنند و آنطور که یکی از آنها مدعی شده، طی همین مدت کوتاه از انتشار سریال، دیده که تتوی «یاغی» میان جوانان به نوعی فراگیر شده است.
در اینکه چرا تولیدات فرهنگی به یکباره علاقهمند به جهان زیستی این افراد شدهاند و در فاصله چند سال گذشته حضور این قشر در قامت قهرمان به این تولیدات راه یافته، پیش از این گفته شده است. همین چند هفته پیش گزارش صفحه سینمای جامجم به طور مفصل به این موضوع پرداخته اما سوال مهم مطرح در اینجا، معطوف به سمت دیگر این موضوع است؛ اینکه چرا در دوره کنونی غالب افکار عمومی حس همذاتپنداری با این قشر میکند؟ در اینکه این تولیدات فرهنگی به نوعی پیشران این ذهنیت هستند، شکی نیست اما این موضوع وقتی مصداقهای واقعی به خود میگیرد که به معنای نشانه هشدارآمیز است. مصداق واقعی آن در رابطه با سرقت از صندوق امانات بانک ملی هویدا بود، بیتعارف بگوییم که اگر اظهارنظرهای ثبتشده در فضای مجازی را به نوعی آینه اتفاقات واقعی جامعه بدانیم، باید بگوییم بخش قابلتوجهی از این اظهارات به نوعی سمت شرور این ماجرا یعنی سارقان ایستاده بود! این در حالی است که بدانیم با هر عینکی به این ماجرا نگاه کنیم، نمیتوانیم معتقد باشیم که به اشتباه در سمت نادرست این ماجرا ایستادهایم.
در اینکه چرا تولیدات فرهنگی به یکباره علاقهمند به جهان زیستی این افراد شدهاند و در فاصله چند سال گذشته حضور این قشر در قامت قهرمان به این تولیدات راه یافته، پیش از این گفته شده است. همین چند هفته پیش گزارش صفحه سینمای جامجم به طور مفصل به این موضوع پرداخته اما سوال مهم مطرح در اینجا، معطوف به سمت دیگر این موضوع است؛ اینکه چرا در دوره کنونی غالب افکار عمومی حس همذاتپنداری با این قشر میکند؟ در اینکه این تولیدات فرهنگی به نوعی پیشران این ذهنیت هستند، شکی نیست اما این موضوع وقتی مصداقهای واقعی به خود میگیرد که به معنای نشانه هشدارآمیز است. مصداق واقعی آن در رابطه با سرقت از صندوق امانات بانک ملی هویدا بود، بیتعارف بگوییم که اگر اظهارنظرهای ثبتشده در فضای مجازی را به نوعی آینه اتفاقات واقعی جامعه بدانیم، باید بگوییم بخش قابلتوجهی از این اظهارات به نوعی سمت شرور این ماجرا یعنی سارقان ایستاده بود! این در حالی است که بدانیم با هر عینکی به این ماجرا نگاه کنیم، نمیتوانیم معتقد باشیم که به اشتباه در سمت نادرست این ماجرا ایستادهایم.




