چهرهها
بازمانده
انگار در تقدیر رایان گیگز نیست که بتواند یک جامجهانی را ببیند. رکورددار بازی در تیم منچستریونایتد و از بهترین بازیکنهای تاریخ فوتبال که هنوز نتوانسته است تجربه بازی در جامجهانی را در کارنامهاش داشته باشد، امیدوار بود با هدایت تیم ملی ولز بالاخره به حسرت حضور در مهمترین تورنمنت فوتبالی جهان پایان دهد اما حالا حاشیههای بیپایان زندگی شخصیاش باعث شده از سرمربیگری این تیم کنار گذاشته شود. البته او هر چقدر در زمین فوتبال حرفهای و بیحاشیه بود، در زندگی شخصیاش پرحاشیه جلوه میکرد. از خیانت در زندگی زناشوییاش بگیرید تا حالا که به دلیل اتهام ضرب و شتم همسر سابق و خواهر کوچکترش از تیم ملی فوتبال ولز کنار گذاشته شده است. فدراسیون فوتبال ولز در نوامبر ۲۰۲۰ تصمیم گرفت رایان گیگز را به صورت موقت از هدایت تیم ملی فوتبال این کشور کنار بگذارد و روبرت پیج را به عنوان سرمربی جدید معرفی کند که البته این تغییر جواب داد و ولز توانست جواز حضور در جامجهانی را
بهدست آورد. رایان گیگز به دلیل پرداخت وثیقه، خارج از زندان بود اما حالا و باتوجه به تعویق زمان دادگاه، او مجبور شده از ادامه همکاری با تیم ملی فوتبال ولز استعفا دهد. گیگز در واکنش به این اتفاق گفته: «حضور در تیم ملی فوتبال کشورم افتخار بزرگی برای من بود اما بهتر است من استعفا دهم تا این تیم که خود را آماده حضور در جامجهانی میکند لطمه نخورد.»
فوتبال و دیگر هیچ
همزمانی سوگی جمعی مثل زلزله با فراغت شیرین و جذابی به نام جامجهانی فوتبال، تناقض عجیبی به همراه دارد اما پیام زندگی در این دوراهی عجیب روشن است: «زندگی ادامه دارد». پیامی که در فیلم «زندگی و دیگر هیچ» همچون یک شعر کوتاه تصویری به چشم میآید. قصه این است: سه روز پس از زلزله خرداد ۱۳۶۹ رودبار و منجیل، پدر و پسری از تهران به منطقه زلزلهزده و به جستوجوی بابک و احمد احمدپور، بازیگران فیلم «خانه دوست کجاست؟» میروند تا بلکه بتوانند خبری از آنها بگیرند. پرسه مرد همراه پسرش در میانه سوگواران زلزلهزده، همراه است با شگفتی؛ اینکه انگار زندگی سادهتر از آنچه تصور میشد، راهش را از خیل سوگواران باز کرده است. نشانه این تداوم زندگی در این سوگ جمعی هم در جایی از فیلم «فوتبال» است. شبیه پنجه دستی که پس از باور تماشاگران به مرگ بازیگر شخصیت اول یک فیلم، تکانی میخورد و دل تماشاگرش را از امید میلرزاند. این سکانس کوتاه فیلم، همان تکان پنجه دست است که دل تماشاگرش را میلرزاند. نشانه زندگی، تلاش جمعی برخی از اهالی است برای برپایی آنتن تلویزیون در میان آوارها تا شاید شب بتوانند بازی حساس برزیل - آرژانتین را ببینند. صدای دور از این سکانس به گوش میرسد:
-هنوز صاف نمیگیره. یه کم دیگه یه کم دیگه بچرخ. همین خوبه همین خوبه دست نزن.
مرد سوار رنوی رنگ و رو رفته میشود و سراغ جوانی میرود که با سنگ، پای آنتن تلویزیون را سفت میکند، از او سوالی را میپرسد که پاسخش، همان تلاقی مرگ، زندگی و فوتبال است.
-ببینم یه سوالی داشتم. تو این زلزله و این عزاداری شما این بساطو راه انداختین، عیبی نداره؟
-والا عزادار که خودم خواهر کوچیکم رو از دست دادم، سه تا بچهخواهر خودمم از دست دادم اما چهکار کنیم، هر چهارسالی یهبار این فوتباله، زندگیه دیگه باید تماشا کنیم! زلزله اما هر 40 سالی یهباره، اونم اگر خدا بخواد.
راوی آوای سرزمین
خبر کوتاه و تلخ این است که محمدعلی کریمخانی در 71 سالگی درگذشت؛ پیوست معرفی این نام اما این است: «خواننده قطعه مشهور آمدهام ای شاه پناهم بده». در قوت و سوز صدای مرحوم کریمخانی شکی نیست اما موسیقی آریا عظیمینژاد هم در این آواز نقش مهمی داشت. آهنگسازی که حالا نزدیک به سه دهه است با یک امضای شخصی، دین بزرگی بر موسیقی ایران دارد،چرا که او از اولین اشخاصی است که با خلاقیت، سعی کرد موسیقی نواحی، مقامی و مهجور ایران را با بازسازیهای شگفتش به نوعی برای نسل جوان و امروزی بازتعریف کند. اولین قطعه او که با این ترفند به نوعی شنیده شد، با نام «جاده بیانتها» در ابتدای دهه 80 روی تیتراژ برنامه «سینمایک» نشست. برنامهای که آن روزها بسیار مورد توجه قرار گرفت. جایی که یک موسیقی تلفیقی از آواهای بومیهای آمریکا با تمی آشنا از موسیقی قوالی پاکستان بود اما در میانههای آن موسیقی، به یکباره سوز صدای سهتار مینشست و آواز پرقدرت محمد اصفهانی به آن جان میبخشید. این ترکیب عجیب بعدها بارها توسط او تکرار شد و در آلبومی به نام «آوای ایرانزمین» به کمال رسید. آلبومی که در عین ناباوری شنیده نشد! و حتی مدتها بر سر انتشار آن حرف و حدیث بود. او اما خسته نشد و همین رویه را با ساخت قطعه «آمدهام ای شاه پناهم بده» تکرار کرد، قطعهای که سوز صدای محمد کریمخانی آن را به جایی رساند که بیاغراق از جمله پرتکرارترین موسیقیهای شنیدهشده ایران است. این رویه قطع نشد و همچنان با صدای خسته خالو قنبر (قنبر راستگو) در قطعه میناب تکرار شد، حتی آریا عظیمینژاد این تکنیک را روی تیتراژ سریال محبوب پایتخت به کار بست. آنجا صدای بینظیر و بیتکرار محمدرضا اسحاقی را با تنظیمی جذاب نشاند روی تصاویر این سریال تا به نوعی این موسیقیدان مازندرانی را به نسل جوان معرفی کرده باشد. چه خوشمان بیاید چه نه، همین بهانه تلخ فقدان محمد کریمخانی با آن صدای جادوییاش، جایی است که باید به احترام آریا عظیمینژاد کلاه از سر برداشت.
دویدن با چکمه
آیا جهان رو به افراطی شدن پیش میرود؟ پاسخ به این پرسش را اگر محول کنیم به اتفاقات یک دهه گذشته در کشورهای غربی، احتمالا جواب آن مثبت است. وقتی دونالد ترامپ به شکل ناباورانهای در نگاه سیاستمداران و برخلاف اغلب نظرسنجیها به کاخ سفید رفت، بسیاری از جامعهشناسان از محبوبیت افراطیگری و به نوعی از افول دموکراسی در جوامع غربی گفتند. البته در این میان بودند خوشباورانی که معتقد بودند این یک اتفاق بوده و تکرار آن در کشورهای دیگری که دموکراسی قدرتمندتری دارند، دور از ذهن است اما در همه سالهای بعد از انتخاب ترامپ هم این داستان به نوعی تکرار شد. مهمترینش شاید حزب افراطی ماری لوپن در فرانسه بود. هر چند ماری لوپن، رهبر این حزب نتوانست به کاخ الیزه راه یابد اما انتخابات پارلمانی چند روز پیش را با قدرت از امانوئل مکرون برد و توانست در یک اتفاق بیسابقه، 89 کرسی پارلمان را به دست آورد. البته این ماجرا همچنان ادامه دارد و نام کشور جدیدی که به سیاستمداران افراطی روی خوش نشان داده «ایتالیا» است. در آخرین انتخابات عمومی ایتالیا در سال ۲۰۱۸، حزب راستگرای پوپولیست «فراتلی دِ ایتالیا» یا برادران ایتالیا تنها ۴ درصد آرا را به دست آورد اما باید بدانیم همین حزب در انتخابات یکشنبه هفته گذشته این کشور، توانست ۴۴ درصد از آرا را در مقایسه با ۴۲ درصد برای نامزدهای جناح مقابل کسب کند. نتایج انتخاباتی همان نکتهای را نشان میدهند که نظرسنجیها دستکم در ۱۲ ماه گذشته نشان دادهاند؛ به این معنی که نخستوزیر بعدی ایتالیا، به احتمال زیاد جورجیا ملونی، رهبر افراطی ۴۵ ساله است و این یک کابوس برای تشکیلات یورو خواهد بود، چراکه برای نخستینبار ملیگرایان دستراستی افراطی، همانطور که رسانههای جریان اصلی آنان را تعریف میکنند، کنترل یکی از اصلیترین سه کشور در قلب اتحادیه اروپا را در دست خواهند داشت.
انگار در تقدیر رایان گیگز نیست که بتواند یک جامجهانی را ببیند. رکورددار بازی در تیم منچستریونایتد و از بهترین بازیکنهای تاریخ فوتبال که هنوز نتوانسته است تجربه بازی در جامجهانی را در کارنامهاش داشته باشد، امیدوار بود با هدایت تیم ملی ولز بالاخره به حسرت حضور در مهمترین تورنمنت فوتبالی جهان پایان دهد اما حالا حاشیههای بیپایان زندگی شخصیاش باعث شده از سرمربیگری این تیم کنار گذاشته شود. البته او هر چقدر در زمین فوتبال حرفهای و بیحاشیه بود، در زندگی شخصیاش پرحاشیه جلوه میکرد. از خیانت در زندگی زناشوییاش بگیرید تا حالا که به دلیل اتهام ضرب و شتم همسر سابق و خواهر کوچکترش از تیم ملی فوتبال ولز کنار گذاشته شده است. فدراسیون فوتبال ولز در نوامبر ۲۰۲۰ تصمیم گرفت رایان گیگز را به صورت موقت از هدایت تیم ملی فوتبال این کشور کنار بگذارد و روبرت پیج را به عنوان سرمربی جدید معرفی کند که البته این تغییر جواب داد و ولز توانست جواز حضور در جامجهانی را
بهدست آورد. رایان گیگز به دلیل پرداخت وثیقه، خارج از زندان بود اما حالا و باتوجه به تعویق زمان دادگاه، او مجبور شده از ادامه همکاری با تیم ملی فوتبال ولز استعفا دهد. گیگز در واکنش به این اتفاق گفته: «حضور در تیم ملی فوتبال کشورم افتخار بزرگی برای من بود اما بهتر است من استعفا دهم تا این تیم که خود را آماده حضور در جامجهانی میکند لطمه نخورد.»
فوتبال و دیگر هیچ
همزمانی سوگی جمعی مثل زلزله با فراغت شیرین و جذابی به نام جامجهانی فوتبال، تناقض عجیبی به همراه دارد اما پیام زندگی در این دوراهی عجیب روشن است: «زندگی ادامه دارد». پیامی که در فیلم «زندگی و دیگر هیچ» همچون یک شعر کوتاه تصویری به چشم میآید. قصه این است: سه روز پس از زلزله خرداد ۱۳۶۹ رودبار و منجیل، پدر و پسری از تهران به منطقه زلزلهزده و به جستوجوی بابک و احمد احمدپور، بازیگران فیلم «خانه دوست کجاست؟» میروند تا بلکه بتوانند خبری از آنها بگیرند. پرسه مرد همراه پسرش در میانه سوگواران زلزلهزده، همراه است با شگفتی؛ اینکه انگار زندگی سادهتر از آنچه تصور میشد، راهش را از خیل سوگواران باز کرده است. نشانه این تداوم زندگی در این سوگ جمعی هم در جایی از فیلم «فوتبال» است. شبیه پنجه دستی که پس از باور تماشاگران به مرگ بازیگر شخصیت اول یک فیلم، تکانی میخورد و دل تماشاگرش را از امید میلرزاند. این سکانس کوتاه فیلم، همان تکان پنجه دست است که دل تماشاگرش را میلرزاند. نشانه زندگی، تلاش جمعی برخی از اهالی است برای برپایی آنتن تلویزیون در میان آوارها تا شاید شب بتوانند بازی حساس برزیل - آرژانتین را ببینند. صدای دور از این سکانس به گوش میرسد:
-هنوز صاف نمیگیره. یه کم دیگه یه کم دیگه بچرخ. همین خوبه همین خوبه دست نزن.
مرد سوار رنوی رنگ و رو رفته میشود و سراغ جوانی میرود که با سنگ، پای آنتن تلویزیون را سفت میکند، از او سوالی را میپرسد که پاسخش، همان تلاقی مرگ، زندگی و فوتبال است.
-ببینم یه سوالی داشتم. تو این زلزله و این عزاداری شما این بساطو راه انداختین، عیبی نداره؟
-والا عزادار که خودم خواهر کوچیکم رو از دست دادم، سه تا بچهخواهر خودمم از دست دادم اما چهکار کنیم، هر چهارسالی یهبار این فوتباله، زندگیه دیگه باید تماشا کنیم! زلزله اما هر 40 سالی یهباره، اونم اگر خدا بخواد.
راوی آوای سرزمین
خبر کوتاه و تلخ این است که محمدعلی کریمخانی در 71 سالگی درگذشت؛ پیوست معرفی این نام اما این است: «خواننده قطعه مشهور آمدهام ای شاه پناهم بده». در قوت و سوز صدای مرحوم کریمخانی شکی نیست اما موسیقی آریا عظیمینژاد هم در این آواز نقش مهمی داشت. آهنگسازی که حالا نزدیک به سه دهه است با یک امضای شخصی، دین بزرگی بر موسیقی ایران دارد،چرا که او از اولین اشخاصی است که با خلاقیت، سعی کرد موسیقی نواحی، مقامی و مهجور ایران را با بازسازیهای شگفتش به نوعی برای نسل جوان و امروزی بازتعریف کند. اولین قطعه او که با این ترفند به نوعی شنیده شد، با نام «جاده بیانتها» در ابتدای دهه 80 روی تیتراژ برنامه «سینمایک» نشست. برنامهای که آن روزها بسیار مورد توجه قرار گرفت. جایی که یک موسیقی تلفیقی از آواهای بومیهای آمریکا با تمی آشنا از موسیقی قوالی پاکستان بود اما در میانههای آن موسیقی، به یکباره سوز صدای سهتار مینشست و آواز پرقدرت محمد اصفهانی به آن جان میبخشید. این ترکیب عجیب بعدها بارها توسط او تکرار شد و در آلبومی به نام «آوای ایرانزمین» به کمال رسید. آلبومی که در عین ناباوری شنیده نشد! و حتی مدتها بر سر انتشار آن حرف و حدیث بود. او اما خسته نشد و همین رویه را با ساخت قطعه «آمدهام ای شاه پناهم بده» تکرار کرد، قطعهای که سوز صدای محمد کریمخانی آن را به جایی رساند که بیاغراق از جمله پرتکرارترین موسیقیهای شنیدهشده ایران است. این رویه قطع نشد و همچنان با صدای خسته خالو قنبر (قنبر راستگو) در قطعه میناب تکرار شد، حتی آریا عظیمینژاد این تکنیک را روی تیتراژ سریال محبوب پایتخت به کار بست. آنجا صدای بینظیر و بیتکرار محمدرضا اسحاقی را با تنظیمی جذاب نشاند روی تصاویر این سریال تا به نوعی این موسیقیدان مازندرانی را به نسل جوان معرفی کرده باشد. چه خوشمان بیاید چه نه، همین بهانه تلخ فقدان محمد کریمخانی با آن صدای جادوییاش، جایی است که باید به احترام آریا عظیمینژاد کلاه از سر برداشت.
دویدن با چکمه
آیا جهان رو به افراطی شدن پیش میرود؟ پاسخ به این پرسش را اگر محول کنیم به اتفاقات یک دهه گذشته در کشورهای غربی، احتمالا جواب آن مثبت است. وقتی دونالد ترامپ به شکل ناباورانهای در نگاه سیاستمداران و برخلاف اغلب نظرسنجیها به کاخ سفید رفت، بسیاری از جامعهشناسان از محبوبیت افراطیگری و به نوعی از افول دموکراسی در جوامع غربی گفتند. البته در این میان بودند خوشباورانی که معتقد بودند این یک اتفاق بوده و تکرار آن در کشورهای دیگری که دموکراسی قدرتمندتری دارند، دور از ذهن است اما در همه سالهای بعد از انتخاب ترامپ هم این داستان به نوعی تکرار شد. مهمترینش شاید حزب افراطی ماری لوپن در فرانسه بود. هر چند ماری لوپن، رهبر این حزب نتوانست به کاخ الیزه راه یابد اما انتخابات پارلمانی چند روز پیش را با قدرت از امانوئل مکرون برد و توانست در یک اتفاق بیسابقه، 89 کرسی پارلمان را به دست آورد. البته این ماجرا همچنان ادامه دارد و نام کشور جدیدی که به سیاستمداران افراطی روی خوش نشان داده «ایتالیا» است. در آخرین انتخابات عمومی ایتالیا در سال ۲۰۱۸، حزب راستگرای پوپولیست «فراتلی دِ ایتالیا» یا برادران ایتالیا تنها ۴ درصد آرا را به دست آورد اما باید بدانیم همین حزب در انتخابات یکشنبه هفته گذشته این کشور، توانست ۴۴ درصد از آرا را در مقایسه با ۴۲ درصد برای نامزدهای جناح مقابل کسب کند. نتایج انتخاباتی همان نکتهای را نشان میدهند که نظرسنجیها دستکم در ۱۲ ماه گذشته نشان دادهاند؛ به این معنی که نخستوزیر بعدی ایتالیا، به احتمال زیاد جورجیا ملونی، رهبر افراطی ۴۵ ساله است و این یک کابوس برای تشکیلات یورو خواهد بود، چراکه برای نخستینبار ملیگرایان دستراستی افراطی، همانطور که رسانههای جریان اصلی آنان را تعریف میکنند، کنترل یکی از اصلیترین سه کشور در قلب اتحادیه اروپا را در دست خواهند داشت.




