روایت نوسازی  و سرگردانی تاکسیران‌ها

روایت نوسازی و سرگردانی تاکسیران‌ها

راننده‌های تاکسی شهرهای شلوغی مثل تهران که راندن در خیابان‌هایش همیشه چیزی شبیه جنگ و جدال است، معمولا دل پری از اوضاع دارند. حالا اگر این راننده‌ها سوار بر تاکسی‌های فرسوده‌ای که هر لحظه صدای تازه‌ای از آنها درمی‌آید، باشند که دلشان پُرتر است. 
ما به صورت تصادفی با دو نفر از تاکسیران‌های تهران که از قضا هر دو نفر خودروی فرسوده دارند، صحبت کردیم، دو راننده‌ای که برای نوسازی تاکسی‌هایشان اقدام و پولشان را به حساب صندوق کارآفرینی امید واریز کرده‌اند و منتظر دریافت وام 90میلیون تومانی و پس از آن دریافت خودروهایشان هستند اما چون هنوز خودرویی به دست‌شان نرسیده و حتی تکلیف‌شان روشن نشده، گله‌مند و کلافه‌اند. 
حسین 12 سال از عمر تاکسیرانی‌اش می‌گذرد و یک سال است برای دریافت تاکسی جدید اقدام کرده. تاکسی او سمند مدل 86 است که بعد از 14 سال دویدن در تهران دیگر نا ندارد. حسین 15 آبان امسال 56 میلیون تومان به حساب صندوق کارآفرینی امید واریز کرده و منتظر است با ضامنش به بانک معرفی شود؛ ولی فعلا نه تماسی با او گرفته‌اند و نه پاسخی به وی می‌دهند که تکلیفش را بداند. 
سمند حسین یک تاکسی فرسوده به تمام معنی است؛ چون از یک طرف دود می‌کند و از طرف دیگر جلوبندی‌اش مشکل دارد و دیسک و صفحه‌اش هم ضعیف است. او می‌گوید آخرین بار با هزار بدبختی توانست معاینه فنی بگیرد و می‌داند این بار هم همان بدبختی‌ها در انتظارش است. 
به حسین می‌گویم چرا خرج تاکسی‌ات نمی‌کنی تا لااقل از این جور مشکلات نداشته‌باشی که می‌گوید نمی‌خواهم خرجش کنم چون ممکن است تاکسی نو را تحویل بگیرم و آن وقت خرج‌هایی که کرده‌ام از دستم می‌رود. 
حکایت از دست رفتن این خرج‌ها را که در ضرب‌المثل‌های ما چیزی جز «آفتابه خرج لحیم کردن» نیست،‌ علیرضا با سوز و گداز بیشتری برایمان شرح می‌دهد. کمی دردناک بود وقتی این تاکسیران گفت چند ماهی است تاکسی پرایدش را در پارکینگ خوابانده و پیک موتوری شده است. پراید او مدل 83 است و این تاکسی 17ساله پیر، حسابی از نفس افتاده و موتورش برای این که سرحال بیاید کلی خرج دارد. علیرضا برای این که از دست خرج‌های این تاکسی فرسوده خلاص شود، شهریور امسال 56 میلیون تومان به حساب صندوق کارآفرینی امید واریز کرد و این قول را شنید که طی 90 روز کاری تاکسی نو را تحویل بگیرد؛ ولی سه ماه گذشته و هنوز هیچ اتفاقی 
نیفتاده‌است. 
به علیرضا می‌گویم:« فکر نمی‌کنی اگر خرج تاکسی‌ات کنی و پیک موتوری نباشی بهتر است؟» او می‌گوید:« پول ندارم که خرجش بکنم؛ چون هیچ راننده تاکسی‌ای پس‌انداز ندارد.» او همان 56 میلیون تومانی را که به حساب صندوق کارآفرینی امید واریز کرده نیز قرض گرفته و اصلا به این دلیل زودتر برای نوسازی تاکسی‌اش اقدام نکرده که پولی در بساط نداشته تا به حساب صندوق واریز کند. او می‌گوید حتی اگر پول هم داشت چون این تاکسی فرسوده است و دیر یا زود باید اسقاط شود، خرج کردنش بی‌فایده است.
علیرضا معتقد است تاکسیران‌ها اساسا برای شرکت‌های خودروسازی کار می‌کنند. از یک طرف همه دار و ندارشان را به عنوان پیش‌پرداخت به آنها می‌دهند، از سوی دیگر زیر بار90 میلیون تومان وام می‌روند و بعد از پنج سال نیز صاحب یک تاکسی نیمه‌فرسوده می‌شوند که باز به خرج می‌افتد؛‌ در واقع به اعتقاد او یک دور باطل.