بازیگری به مثابه بازیگری
برای من بازیگری به مثابه بازیگری است؛ یعنی دوست دارم از میان فیلمنامههای پیشنهادی، بهترینها را انتخاب کرده و ایفای نقش کنم تا حداقل از نظر روانی خیالم راحت باشد که کار درست را انجام دادهام.
بازیگری آن قدر حرفه حساس و مهمی است که اگر بتوانیم همان نقشهای پیشنهادی را به طور درست و صحیح و شایسته ایفا کنیم، میتوانیم نظر مخاطب را جلب کنیم و از این شاخه به آن شاخه نپریم.
زمانی بود که از میان 10 فیلمنامهای که میخواندم، چهار فیلمنامه درگیری نسبی برایم ایجاد میکرد و در نهایت برای بازی در یکی از آنها جواب مثبت میدادم ولی حالا کار به جایی رسیده که از میان 10 فیلمنامه، 9 فیلمنامه را قطعا رد میکنم.
بازارینوشتن بدجوری فیلمنامه نویسان را گرفتار کرده و دردسرساز شده است. شاید اگر اندکی وقت بیشتری بر فیلمنامه بگذارند و بر شخصیت پردازی و ایجاد موقعیتهای جذاب داستانی تامل کنند یقینا نتیجه بهتری عاید خواهد شد ولی فعلا که اوضاع بر وفق مراد نیست.
همکارانی هستند که دوری از بازیگری را فرصتی دانستهاند و سراغ وادیهایی مانند کارگردانی و تهیهکنندگی رفتهاند اما شخصا این اجازه را به خودم نمیدهم که به وادیهای دیگر وارد شوم چون دغدغه اول و آخرم بازیگری است.البته تجربه کارگردانی در تئاتر را دارم که آن هم فقط تجربه بود و بس.
به گمانم اگر هر کدام از ما کاری که در آن تخصص داریم را انجام دهیم و در آن جلو برویم خیلی بهتر از آن است که شاخه به شاخه بپریم و چون در شاخه اصلیمان کم کار میکنیم برویم سراغ شاخهای دیگر.
همان بحث نزول فیلمنامهها شاید یک دلیلش این باشد که هر کسی به خودش اجازه میدهد فیلمنامه بنویسد. اگر فیلمنامهنویسی را به عنوان حیطه تخصصی مورد تمرکز قرار دهند و در آن پیش بروند، قطعا اوضاع بهتر خواهد شد. یعنی فیلمنامهنویسی را جدی بگیرند و به ارتقای کیفیت کاری خویش فکر کنند تا کمکم شاهد رشد متنهای تلویزیونی و سینمایی باشیم.
اگر حرفهای فکر و عمل کنیم درصد موفقیت بالا میرود چون در هر شاخهای اگر اصول حرفهای را حاکم نکنیم سخت بشود به موفقیت رسید و اینکه فکر کنیم حالا چون بازیگریم باید حتما سالی چند بار جلوی دوربین برویم، درست نیست.
مشی بازیگران ماندگار همین بوده یعنی درست و بجا انتخاب میکردند که ایفای نقشهای آنها ماندگار میشد و حتی اگر چند سال کار نمیکردند، باز هم کارهای قبلی شان عامل ماندگاری آنها بود. امید که همه بازیگران بتوانند چنین عمل کنند.
شهرام پوراسد - بازیگر تلویزیون و سینما
زمانی بود که از میان 10 فیلمنامهای که میخواندم، چهار فیلمنامه درگیری نسبی برایم ایجاد میکرد و در نهایت برای بازی در یکی از آنها جواب مثبت میدادم ولی حالا کار به جایی رسیده که از میان 10 فیلمنامه، 9 فیلمنامه را قطعا رد میکنم.
بازارینوشتن بدجوری فیلمنامه نویسان را گرفتار کرده و دردسرساز شده است. شاید اگر اندکی وقت بیشتری بر فیلمنامه بگذارند و بر شخصیت پردازی و ایجاد موقعیتهای جذاب داستانی تامل کنند یقینا نتیجه بهتری عاید خواهد شد ولی فعلا که اوضاع بر وفق مراد نیست.
همکارانی هستند که دوری از بازیگری را فرصتی دانستهاند و سراغ وادیهایی مانند کارگردانی و تهیهکنندگی رفتهاند اما شخصا این اجازه را به خودم نمیدهم که به وادیهای دیگر وارد شوم چون دغدغه اول و آخرم بازیگری است.البته تجربه کارگردانی در تئاتر را دارم که آن هم فقط تجربه بود و بس.
به گمانم اگر هر کدام از ما کاری که در آن تخصص داریم را انجام دهیم و در آن جلو برویم خیلی بهتر از آن است که شاخه به شاخه بپریم و چون در شاخه اصلیمان کم کار میکنیم برویم سراغ شاخهای دیگر.
همان بحث نزول فیلمنامهها شاید یک دلیلش این باشد که هر کسی به خودش اجازه میدهد فیلمنامه بنویسد. اگر فیلمنامهنویسی را به عنوان حیطه تخصصی مورد تمرکز قرار دهند و در آن پیش بروند، قطعا اوضاع بهتر خواهد شد. یعنی فیلمنامهنویسی را جدی بگیرند و به ارتقای کیفیت کاری خویش فکر کنند تا کمکم شاهد رشد متنهای تلویزیونی و سینمایی باشیم.
اگر حرفهای فکر و عمل کنیم درصد موفقیت بالا میرود چون در هر شاخهای اگر اصول حرفهای را حاکم نکنیم سخت بشود به موفقیت رسید و اینکه فکر کنیم حالا چون بازیگریم باید حتما سالی چند بار جلوی دوربین برویم، درست نیست.
مشی بازیگران ماندگار همین بوده یعنی درست و بجا انتخاب میکردند که ایفای نقشهای آنها ماندگار میشد و حتی اگر چند سال کار نمیکردند، باز هم کارهای قبلی شان عامل ماندگاری آنها بود. امید که همه بازیگران بتوانند چنین عمل کنند.
شهرام پوراسد - بازیگر تلویزیون و سینما




