درنگ
آیا متوجه چنین خطری هستیم؟
لابد شما هم این سفارش معروف را شنیدهاید که میگویند اگر هدف و نیت یکساله دارید، برنج بکارید و اگر نیت 10 ساله دارید درخت بکارید و البته اگر نیت و هدف صدساله دارید، آدم تربیت کنید. اینجاست که درک میکنیم تربیت چه مقوله مهمی است و چقدر فرهنگها و مکاتب مختلف بر آن تأکید داشتهاند.
از روزگاران گذشته تا به امروز، تربیت فرزندان در دستور کار بودهاست. گاهی این تربیت به صورت ناخودآگاه اتفاق میافتاده؛ یعنی فرزندان به رفتار والدین و بزرگان نگاه کرده، الگوپذیری اتفاق میافتد سپس تکرار و تکرار و در نهایت سبک زندگی ناشی از این عادتها و تکرارها اتفاق میافتاد. البته از دوران گذشته برخی اقوام بودهاند که به تربیت فرزندان خود اهمیت بیشتری میدادند؛ از جمله ایرانیان. مورخانی چون گزنفون نوشتهاند که:«ایرانیان به فرزندان خود تقوی و فضیلت میآموزند، همان گونه که دیگران خواندن و نوشتن میآموزند.»
این یک امر بدیهی است که بچهها از قدرت تأثیرپذیری بالایی برخوردار هستند. هرچند میدانیم کودکان میتوانند به شدت هم اثرگذار باشند و اتفاقاتی از این دست برای خیلیها افتاده؛ مثل اینکه رفتار یا گفتار یک فرزند، باعث شده مثلا والدینی که میل به جدایی داشتهاند به زندگی بازگردند. پس در اینجا ما با تأثیرگذاری بچهها هم روبهرو هستیم اما بحث اصلی ما اثرپذیری این گروههای سنی است. حقیقت این است این اثرپذیری کودکان، هم میتواند یک فرصت بزرگ باشد و هم یک تهدید بزرگ. فرصت بزرگ به این شکل که والدین به راحتی و تنها با تغییراتی که در رفتار و گفتار و سبک زندگیشان میدهند، میتوانند تربیتی ماندگار در فرزندان ایجاد کنند.
اما تهدید بزرگ از ایننظر که اغلب به واسطه مشکلاتی که این روزها والدین با آنها درگیر هستند، فرزندان به حال خود رها میشوند و به صورت افراطی از تلویزیون، تلفنهمراه، انیمیشنها، بازیهای موبایلی و رایانهای استفاده میبرند. استفاده افراطی از چنین سرگرمیهایی، باعث میشود قوه و قدرت خلاقیت و توان حل مسأله در بچهها با مشکل روبهرو شود. آنها در واقع به یک گیرنده محض تبدیل میشوند و قادر نیستند با دنیای اطرافشان تعامل داشتهباشند. کودکان در واقع با آزمون و خطا یاد میگیرند و حتما باید به صورت عملی با دنیای اطرافشان درگیر باشند. این در حالی است که استفاده افراطی از رسانههای تصویری، چنین امکانی را از فرزندان ما سلب میکند.
رضا یادگاری، دکترای کارآفرینی و سخنران، روزی به نویسندهای گفت که بخشی از مشکل والدین در مدیریت کلاسهای فوقالعاده آموزشی برای فرزندان خود، اینجاست که آنها میخواهند چند ساعتی از دست بچهها راحت شده و به خودشان بپردازند؛ و هدفشان این نیست بچهها را رشد بدهند و استعدادهایشان را به منصه ظهور برسند. به نظر میرسید چنین رویکردی در حوزه استفاده از رسانههای تصویری نیز وجود دارد؛ هدف اصلی سرگرم کردن بچهها برای چند ساعت است، نه رشد و تربیت آنها. آیا متوجه خطرات و مضرات چنین رویکردی هستیم؟
از روزگاران گذشته تا به امروز، تربیت فرزندان در دستور کار بودهاست. گاهی این تربیت به صورت ناخودآگاه اتفاق میافتاده؛ یعنی فرزندان به رفتار والدین و بزرگان نگاه کرده، الگوپذیری اتفاق میافتد سپس تکرار و تکرار و در نهایت سبک زندگی ناشی از این عادتها و تکرارها اتفاق میافتاد. البته از دوران گذشته برخی اقوام بودهاند که به تربیت فرزندان خود اهمیت بیشتری میدادند؛ از جمله ایرانیان. مورخانی چون گزنفون نوشتهاند که:«ایرانیان به فرزندان خود تقوی و فضیلت میآموزند، همان گونه که دیگران خواندن و نوشتن میآموزند.»
این یک امر بدیهی است که بچهها از قدرت تأثیرپذیری بالایی برخوردار هستند. هرچند میدانیم کودکان میتوانند به شدت هم اثرگذار باشند و اتفاقاتی از این دست برای خیلیها افتاده؛ مثل اینکه رفتار یا گفتار یک فرزند، باعث شده مثلا والدینی که میل به جدایی داشتهاند به زندگی بازگردند. پس در اینجا ما با تأثیرگذاری بچهها هم روبهرو هستیم اما بحث اصلی ما اثرپذیری این گروههای سنی است. حقیقت این است این اثرپذیری کودکان، هم میتواند یک فرصت بزرگ باشد و هم یک تهدید بزرگ. فرصت بزرگ به این شکل که والدین به راحتی و تنها با تغییراتی که در رفتار و گفتار و سبک زندگیشان میدهند، میتوانند تربیتی ماندگار در فرزندان ایجاد کنند.
اما تهدید بزرگ از ایننظر که اغلب به واسطه مشکلاتی که این روزها والدین با آنها درگیر هستند، فرزندان به حال خود رها میشوند و به صورت افراطی از تلویزیون، تلفنهمراه، انیمیشنها، بازیهای موبایلی و رایانهای استفاده میبرند. استفاده افراطی از چنین سرگرمیهایی، باعث میشود قوه و قدرت خلاقیت و توان حل مسأله در بچهها با مشکل روبهرو شود. آنها در واقع به یک گیرنده محض تبدیل میشوند و قادر نیستند با دنیای اطرافشان تعامل داشتهباشند. کودکان در واقع با آزمون و خطا یاد میگیرند و حتما باید به صورت عملی با دنیای اطرافشان درگیر باشند. این در حالی است که استفاده افراطی از رسانههای تصویری، چنین امکانی را از فرزندان ما سلب میکند.
رضا یادگاری، دکترای کارآفرینی و سخنران، روزی به نویسندهای گفت که بخشی از مشکل والدین در مدیریت کلاسهای فوقالعاده آموزشی برای فرزندان خود، اینجاست که آنها میخواهند چند ساعتی از دست بچهها راحت شده و به خودشان بپردازند؛ و هدفشان این نیست بچهها را رشد بدهند و استعدادهایشان را به منصه ظهور برسند. به نظر میرسید چنین رویکردی در حوزه استفاده از رسانههای تصویری نیز وجود دارد؛ هدف اصلی سرگرم کردن بچهها برای چند ساعت است، نه رشد و تربیت آنها. آیا متوجه خطرات و مضرات چنین رویکردی هستیم؟




