سکانس ماندگار
ندیدیم زیبندهتر زین سوار
کمی بعد از ساخت رقصنده با گرگها در آمریکا، در سینمای ایران هم مردی پیدا شد که با گرگها رقصید، منتهی جنس این همراهی موزون با نمونه خارجی توفیر داشت و آن همدلی خودخواسته جاندانبر (کوین کاستنر) با جماعت سرخپوست و مقابله با همتایان سفیدپوست و اشغالگرش، متفاوت از نبرد نابرابر رضا (فرامرز قریبیان) در فیلم ردپای گرگ بود که باید با گرگهایی در لباس میش طرف میشد و احقاق حق میکرد. مسعود کیمیایی در اینجا با احضار برخی عناصر و نشانههای وسترن و ترکیب آن با جدال فرد در برابر جمع، بهعنوان یکی از کشمکشهای درام، فیلمی خوشرنگ و لعاب خلق میکند. اثری که قهرمانش زخمی دشنههای خیانت رفیق نارفیقش صادقخان و نوچههایش میشود و پاشنهاش را برای انتقام جوانی دزدیده شدهاش ورمیکشد. یکی از مشهورترین سکانسهای فیلم آنجاست که رضای زخمی بعد از ناکار کردن یکی از نوچههای صادقخان در یکی از پارکینگهای تهران، سوار بر یکی از اسبهای آنجا میشود و درحالیکه قطرات خونش روی کفش ورنی سفید و سیاهش میچکد، به دل شهر شلوغ امروزی میزند. وسترن شرقی کیمیایی و ناهمگونی حضور مرد اسبسوار در مدرنیته قصه و در محاصره ماشینها، ضمن اینکه اصالتخواهی و تعلق خاطر به سنتهای موردعلاقه فیلمساز را یادآوری میکند، مستعد یک حماسه سینمایی هم است؛ بهویژه با موسیقی رزمی فریبرز لاچینی و عبور سوار زخمی از میدان فردوسی. وقتی رضا با وجود زخم و خون، با چابکی اسب میراند و بعد از سکندریخوردن بهخوبی آن را مهار میکند و به راهش ادامه میدهد، انگار شمایلی امروزی از قهرمانان شاهنامه است که این شعرها از فردوسی را به یاد میآورد، از جمله: ندیدیم زیبندهتر زین سوار/ به تیر و کمان بر چنین کامگار.
علی رستگار - گروه فرهنگ و هنر
علی رستگار - گروه فرهنگ و هنر
تیتر خبرها




