چرا با زدن نبض وین، موضوع اصلی همچنان همان تضمین اجرایی آمریکاست؟
تله توافق موقت
رفتوآمدها به تهران و تحرکات دیپلماسی در هفته اخیر ناظر به مذاکرات، باعث شد برخی کارشناسان از فعال شدن نبض وین صحبت کنند. در واقع بعد از آنکه مورا، معاون مسؤول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در روزهای پایانی هفته گذشته به تهران آمد و جوزپ بورل، مسؤول سیاست خارجی اتحادیه اروپا آن را مثبت خواند، امیر عبداللهیان هم آن را فرصت دوبارهای برای تمرکز بر ابتکارات به منظور حل موضوعات باقیمانده برشمرد و بر اتخاذ تصمیم سیاسی از سوی واشنگتن تأکید کرد، امری که سبب شد روند متوقف شده فعلی مذاکرات، جان تازهای بگیرد.
سفر انریکه مورا، معاون بورل و هماهنگ کننده گفتوگوها در وین که قرار بوده او در آن، عملا پیامرسان بین تهران و واشنگتن باشد در کنار سفر همزمان امیر قطر به کشورمان و اعلام موضع مثبت دوحه به مذاکرات وین و سپس گفتوگوی وزیر خارجه قطر با نماینده آمریکا در امور ایران درباره مسأله توافق هستهای در روز شنبه، فضای جدیدی برای گمانهزنی رسانهای در زمینه از سر گیری مجدد مذاکرات فراهم کرده است. مجموع این شرایط سبب شده برخی جریانات سیاسی همزمانی این دو سفر (مورا و بنحمد) را ناشی از ایجاد فضای مثبت پیرامون یک توافق موقت ارزیابی کنند و مدعی شوند برخی راهحلهای تکنیکی برای عبور از این مانع پیشنهاد شده که یکی از آنها مسأله تدابیر جدید درخصوص نوع تحریم سپاه است که مثلا ممکن است صرفا بخشی از تحریمهای این نهاد انقلابی برداشته شود. هرچند برخی جریانها سعی دارند این موضوع را به توافق موقت هم تنزل دهند.
نشانی غلطی به نام توافق موقت
این تصویرسازی به چند دلیل اشتباه و نشانی غلط دادن است. موضع ما درباره وین بدون رتوش، روشن و ثابت بوده و توافقی که دنبال آن هستیم، باید پایدار و قابل اتکا باشد و چیزی را کمتر از این نمیپذیریم. درواقع آنچه برای ما اصالت دارد، کیفیت آن چیزی است که توافق میشود، نه چیزی کمتر و نه چیزی بیشتر از آن، بنابراین توافق موقت یا چیزهای شبیه آن، هیچگاه در دستور کار تهران نبوده است. از سوی دیگر با توجه به اینکه از 20اسفند تاکنون، مذاکرات در انتظار تصمیم سیاسی واشنگتن بوده و بیعملی دولت بایدن کار را به مدت دوماه به تأخیر انداخته است، نباید صورت مسأله را در داخل کشور عوض کند.
از این رو، این گزاره، قطعی است که اکنون مسأله ما با برلین، بروکسل، پاریس، لندن یا پکن و مسکو نیست بلکه مرکز این مناقشه صرفا آمریکاست که نمیخواهد مسؤولیت خود را در این توافق بپذیرد و اصطلاحا بدهی ایران را بپردازد. بنابراین در این بازه زمانی مشکل، تضمین ندادن آمریکا و استمرار تحریمهاست و قطعا سپاه فقط بخشی از این تحریم است و نه همه آن اما دولت آمریکا و برخی جریانات داخلی با بدفهمی این موضوع در دام پررنگ کردن موضوع تحریم سپاه بهعنوان مانع اصلی توافق میافتند درحالی که اساسا دولت آمریکا در جایی که باید اقدامات لازم را برای تضمین دادن انجام بدهد، این کار را نکرده و پرانتزها همچنان باز است. پس این نکته قطعی است تا وقتی بحث تحریم روشن نشود و مختصات توافقی که انتفاع اقتصادی برای ما نداشته باشد ترسیم نشود، توافق در دسترس نیست.
در چنین شرایطی حتی مطرح کردن موضوعی مثل توافق موقت و مذاکرات پلکانی یا مرحلهای برخلاف قاعده عقلانیت است وتجربه سال 2018 ما را مطمئن میکند که نباید به چیزی جز یک توافق کامل رضایت بدهیم.
ضرورت عدم مثبت انگاری یا منفیگرایی
از سوی دیگر این شرایط یک فضای متوازن و دو طرفه است و به ازای هرقدمی که طرف مقابل برمیدارد، ایران هم تعهد خود را به همان میزان از سر میگیرد، بنابراین مثبت انگاری صرف در فضای فعلی مذاکره درباره سرنوشت مذاکرات وین غلط است، هرچند اکثر مسائل حل شده اما اگر همه مسائل به صورت کامل حل نشود، ما به هدف خود نرسیدهایم. به عنوان مثال، ایجاد شدن امنیت اقتصادی در پارادایم برجام یک خواسته معقول است و تهران هیچ خواسته فرا برجامی ندارد.
نکته مهم دیگر در این زمینه دست باز دولت روحانی برای به سرانجام رساندن پرونده برجام بوده که با اجازه کامل و قطعی حاکمیت، آنها کار را پیش بردند و از آذر سال گذشته، کار مذاکرات تحویل تیم علی باقری شده و روش عزتمندانه در چارچوب تیم دیپلماسی در مذاکرات دنبال شده است.
تضمین اجرایی آمریکایک اصل قطعی
بهعنوان جمعبندی در این بخش، باید گفت توجه به مسأله تضمین اجرایی آمریکا، یک اصل قطعی و وارد شدن به بازی مذاکره برای مذاکره، یک اشتباه راهبردی است که قطعا مانند هشت سال گذشته به فرسایشی سازی مذاکرات منجر خواهد شد.
با این حساب، ترجیع بند اصلی موضع تهران در قبال مذاکرات، اول رعایت و حفظ منافع ملی و مصالح در چارچوب الزامات ۹ گانه و دوم توجه به همان نکته مهمی است که رهبر معظم انقلاب، خطاب به دولت سیزدهم تاکید کردند:«در برنامهریزیهای کاری خودتان مطلقا معطل مذاکرات هستهای نشوید، مطلقا؛ کار خودتان را بکنید، وضع فعلی کشور را ببینید، بر اساس وضع فعلی برنامهریزی کنید. ممکن است مذاکرات به جاهایی برسد، جاهای مثبتی، جاهای نیمهمثبتی، منفیای، هر چه بشود شما کار خودتان را بکنید، متوقف نکنید کارتان را به آنها.» از این رو تداوم این رویکرد نشان دهنده یک سیاست واقعبینانه و تعاملگرایانه است که در اجرای آن جز منافع مردم و کشور در نظر گرفته نخواهد شد.
نشانی غلطی به نام توافق موقت
این تصویرسازی به چند دلیل اشتباه و نشانی غلط دادن است. موضع ما درباره وین بدون رتوش، روشن و ثابت بوده و توافقی که دنبال آن هستیم، باید پایدار و قابل اتکا باشد و چیزی را کمتر از این نمیپذیریم. درواقع آنچه برای ما اصالت دارد، کیفیت آن چیزی است که توافق میشود، نه چیزی کمتر و نه چیزی بیشتر از آن، بنابراین توافق موقت یا چیزهای شبیه آن، هیچگاه در دستور کار تهران نبوده است. از سوی دیگر با توجه به اینکه از 20اسفند تاکنون، مذاکرات در انتظار تصمیم سیاسی واشنگتن بوده و بیعملی دولت بایدن کار را به مدت دوماه به تأخیر انداخته است، نباید صورت مسأله را در داخل کشور عوض کند.
از این رو، این گزاره، قطعی است که اکنون مسأله ما با برلین، بروکسل، پاریس، لندن یا پکن و مسکو نیست بلکه مرکز این مناقشه صرفا آمریکاست که نمیخواهد مسؤولیت خود را در این توافق بپذیرد و اصطلاحا بدهی ایران را بپردازد. بنابراین در این بازه زمانی مشکل، تضمین ندادن آمریکا و استمرار تحریمهاست و قطعا سپاه فقط بخشی از این تحریم است و نه همه آن اما دولت آمریکا و برخی جریانات داخلی با بدفهمی این موضوع در دام پررنگ کردن موضوع تحریم سپاه بهعنوان مانع اصلی توافق میافتند درحالی که اساسا دولت آمریکا در جایی که باید اقدامات لازم را برای تضمین دادن انجام بدهد، این کار را نکرده و پرانتزها همچنان باز است. پس این نکته قطعی است تا وقتی بحث تحریم روشن نشود و مختصات توافقی که انتفاع اقتصادی برای ما نداشته باشد ترسیم نشود، توافق در دسترس نیست.
در چنین شرایطی حتی مطرح کردن موضوعی مثل توافق موقت و مذاکرات پلکانی یا مرحلهای برخلاف قاعده عقلانیت است وتجربه سال 2018 ما را مطمئن میکند که نباید به چیزی جز یک توافق کامل رضایت بدهیم.
ضرورت عدم مثبت انگاری یا منفیگرایی
از سوی دیگر این شرایط یک فضای متوازن و دو طرفه است و به ازای هرقدمی که طرف مقابل برمیدارد، ایران هم تعهد خود را به همان میزان از سر میگیرد، بنابراین مثبت انگاری صرف در فضای فعلی مذاکره درباره سرنوشت مذاکرات وین غلط است، هرچند اکثر مسائل حل شده اما اگر همه مسائل به صورت کامل حل نشود، ما به هدف خود نرسیدهایم. به عنوان مثال، ایجاد شدن امنیت اقتصادی در پارادایم برجام یک خواسته معقول است و تهران هیچ خواسته فرا برجامی ندارد.
نکته مهم دیگر در این زمینه دست باز دولت روحانی برای به سرانجام رساندن پرونده برجام بوده که با اجازه کامل و قطعی حاکمیت، آنها کار را پیش بردند و از آذر سال گذشته، کار مذاکرات تحویل تیم علی باقری شده و روش عزتمندانه در چارچوب تیم دیپلماسی در مذاکرات دنبال شده است.
تضمین اجرایی آمریکایک اصل قطعی
بهعنوان جمعبندی در این بخش، باید گفت توجه به مسأله تضمین اجرایی آمریکا، یک اصل قطعی و وارد شدن به بازی مذاکره برای مذاکره، یک اشتباه راهبردی است که قطعا مانند هشت سال گذشته به فرسایشی سازی مذاکرات منجر خواهد شد.
با این حساب، ترجیع بند اصلی موضع تهران در قبال مذاکرات، اول رعایت و حفظ منافع ملی و مصالح در چارچوب الزامات ۹ گانه و دوم توجه به همان نکته مهمی است که رهبر معظم انقلاب، خطاب به دولت سیزدهم تاکید کردند:«در برنامهریزیهای کاری خودتان مطلقا معطل مذاکرات هستهای نشوید، مطلقا؛ کار خودتان را بکنید، وضع فعلی کشور را ببینید، بر اساس وضع فعلی برنامهریزی کنید. ممکن است مذاکرات به جاهایی برسد، جاهای مثبتی، جاهای نیمهمثبتی، منفیای، هر چه بشود شما کار خودتان را بکنید، متوقف نکنید کارتان را به آنها.» از این رو تداوم این رویکرد نشان دهنده یک سیاست واقعبینانه و تعاملگرایانه است که در اجرای آن جز منافع مردم و کشور در نظر گرفته نخواهد شد.




